گرته­برداری


خطر گرته­برداری هر لحظه مترجم را تهدید می­کند. صاحب­نظران –اعم از ادیب و مترجم- بارها متذکر شده­اند و گوشزد کرده­اند تا مترجم توی این دام نامحسوس نیفتد. استاد نجفی از آن به عنوان «پدیدۀ بسیار پوشیده­تر و پیچیده­تر،» در برابر تعریف وام­گیری، یاد می­کند[1]. وی گرته­برداری را سه گونه می­داند:

1.گرته­برداری از اصطلاحات و ترکیبات

در این مورد گرته­برداری در حقیقت ترجمۀ لفظ به لفظ است، بنابراین عبارت خارجی کم و بیش با حفظ ترتیب اجزای خود وارد زبان می­شود. (راه­آهن، زیردریایی، پیش­داوری، نیروی انسانی).

…اگر این ساخت مطابق قواعد زبان وام­گیرنده باشد،…، اشکالی به بار نمی­آورد…

با این همه، نمونه­های دیگری هست که در درستی ساخت آنها حقاً می­توان شک کرد، مانند حمام گرفتن و درس گرفتن

– در جریان قرار دادن

– اتوبوس گرفتن

– چرا نه؟

– نقطه­نظر

– بستگی دارد

– خدای من!

برای توضیح بیشتر این ترکیبات و اصطلاحات به غلط ننویسیم استاد نجفی رجوع کنید.

2. گرته­برداری معنایی

مجموع خصوصیات معنایی یک واژه (اعم از معنای حقیقی و معنای مجازی و معنای ضمنی و معانی عاطفی همراه آنها) «حوزۀ معنایی» آن واژه نامیده می­شود.

نجفی می­گوید اگر واژه­ای در زبانی بیگانه چند معنی داشته باشد، که هر معنی معادل جداگانه و مستقلی در فارسی دارد (مثلاْ suffer در انگلیسی و فرانسه، که دو معنی دارد و با یک کلمه بیان می­کنند، 1. رنج بردن، 2. مبتلا بودن، دچار بودن)، و مترجم به هنگام ترجمه معنای دوم را به اولی، یا به عکس، تعمیم دهد، «خلط معنایی» به وجود آورده و گرته­برداری معنایی کرده است. چون «اهل زبان میان معنای این دو لفظ فرق می­گذارند و هرگز از یکی معنای دیگری به ذهن­شان متبادر نمی­شود.» (توضیح رنج بردن را در غلط ننویسیم بخوانید).

مثال:

– بشریت

– نرخ

– بها دادن

– برخوردار بودن

3. گرته­برداری نحوی

امروزه زیانبارترین تأثیر زبان­های بیگانه را در نحو فارسی می­توان دید…

زمانی­که جملۀ ترجمه­شده مطابق با دستورزبان فارسی نباشد. مثال:

تکنولوژی می­رود که…(به­جای: تکنولوژی نزدیک است که…).

تو مرا نمی­فهمی (به­جای: تو حال مرا/حرف مرا نمی­فهمی).

به این دو مثال خوب دقت کنید. چقدر ظریف است.

بعضی معتقدند که دنیای بیرونی وجود ندارد و این ذهن ماست که همه­چیز را می­آفریند (در فارسی نیازی به واژۀ «این» نیست و این نوع جمله­بندی بر سیاق فرنگی است).

من روی این کار خیلی وقت گذاشته­ام (به­جای: من برای این کار خیلی وقت صرف کرده­ام).

«…بر اثر همین گرته­برداری است که امروزه بسیاری از حروف اضافۀ فارسی به جای یکدیگر به کار می­رود و حتی حروف اضافۀ تازه­ای در زبان پدید می­آید و مفعول­های بی­واسطه و به­واسطه در هم می­آمیزند و جای فعل و فاعل و مفعول عوض می­شود و گاهی وجه اخباری به جای وجه التزامی می­آید (یا بالعکس) و جمله­های پیرو بر سیاق زبان­های خارجی اما آشفته­وار به جملۀ پایه می­پیوندد.»

به نظر می­رسد تنها درمان این درد در فارسی­دانی مترجم باشد. مترجمی که از پشتوانۀ دانش فارسی خوب و بالایی برخوردار است، هیچ باکی ندارد و با وسواس و توجهی که به خرج می­دهد، می­تواند به دور از گرته­برداری، ترجمه­اش را به فارسی درست و پذیرفته بترجماند. ولی مترجمه که کم­مایه است و از فارسی­ندانی رنج می­یرد!!! چاره­ای جز گرته­برداری ندارد. چون ذهنش توان گرداندن جملۀ فرنگی را به اسلوب فارسی ندارد، لاجرم جمله را با همان قالب، فقط با کلمات فارسی، بیان می­کند. در مقاله­ای می­خواندم که مأموران امنیتی نمی­دانم کجا! برای اینکه بتوانند به راحتی و ماهرانه پول یا چک­پول­های اصل را از تقلبی بازشناسند، فقط یک تمرین داشتند: آنها در مدت آموزش خود فقط و فقط با چک­پول­های اصل سر و کار دارند. و تمام تمرکزشان روی کاغذ اصل است. در این مدت ذهن و ضمیر آنها فقط با اصل عادت داده شده، و به محض دیدن چک­پول تقلبی، سریعاً آن را تشخیص می­دهند! مترجم هم باید همین کار را بکند. در دورۀ یادگیری و آموزش، تنها باید از سرچشمۀ زلال فارسی ناب بنوشد تا فارسی درست در دل و ذهن او جا بگیرد.

  به مثال­های زیر که دکتر خزاعی­فر در مجموعه مقالات «فرهنگ اصطلاحات ترجمه» زیر عنوان «گرته­برداری» در شمارۀ 43 مترجم آورده، دقت کنید. ببینید خطر بیخ گوش من و شماست.

«گرته­برداری کلمات مرکب خارجی که بیشتر نقش اسم دارند، چندان به فارسی آسیب نمی­رساند… آنچه به راستی فارسی را به مخاطره انداخته انتقال معنی و کاربرد تعبیرات انگلیسی به زبان فارسی است. این کار از طریق ترجمۀ تحت­الفظی صورت می­گیرد.»

«آنچه در مورد فارسی امروز نگران­کننده است، ترکیبات عاریه­ای است که نه به دست مردم بلکه به دست مترجمان و از طریق ترجمۀ لفظ به لفظ ترکسیات خارجی وارد زبان فارسی می­شود.»

«آنچه در این قبیل گرته­برداری­ها صورت می­گیرد، توسعۀ معنای کلمات است. توسعۀ معنی کلمه فی نفسه اشکال ندارد و پدیده­ای کاملاً عام به حساب می­آید. اما در واقع دو نوع توسعۀ معنا داریم، یکی توسعۀ معنا که درون زبان و بدون تأثیر از زبان خارجی صورت می­گیرد، دیگری توسعۀ معنا که تحت تأثیر زبان­های خارجی صورت می­گیرد. در توسعۀ نوع اول مبنای توسعه زودتر درک می­شود، اما در توسعۀ نوع دوم، مبنای توسعه به سهولت قابل درک نیست، در نتیجه ترکیبات و تعبیرات به وجود آمده، صورتی غیرمنطقی پیدا می­کند. برای مثال، در زبان فارسی شانس بار معنایی مثبت دارد، و لذا ترکیب ’شانس نبتلا شدن به سرطان’ کاملاً غیرعادی و غیرمنطقی است، چون هیچ­کس دوست ندارد به سرطان مبتلا شود.

در ادامه دکتر خزاعی­فر پنج مثال می­آورد، هرکدام با دو ترجمه؛ ترجمۀ اول به نوعی گرته­برداری کرده، ولی ترجمۀ دوم فارسی درست است.

1. thousand of other small businesses like mine are, at best, struggling to keep their heads above water or, at worst, have gone bust.

At best     خیلی که بخت/شانس یاری کند، خیلی که خوش­بین باشیم، خیلی که شانس بیاوریم (جعفری)/

خیلی که خوش­بین باشیم، در بهترین شرایط:(هزاره)

الف. هزاران شرکت کوچک دیگر مثل شرکت من، در بهترین حالت سعی می­کنند سرشان را روی آب نگه دارند، در بدترین حالت ورشکست شده­اند.

ب. مثل شرکت من، هزاران شرکت کوچک دیگر، اگر شانس آورده­اند، توانسته­اند دوام بیاورند، اگر بدشانس بودند، ورشکست شده­اند.

2. In the final analysis our sympathy lies with the hero of the play.

الف. در تحلیل نهایی ما با قهرمان نمایشنامه احساس همدردی می­کنیم.

ب. در نهایت تماشاگر با قهرمان نمایشنامه همدردی می­کند.

3. He admitted that to have victory snatched away was such a crushing experience. “It’s heartbreaking to be so near, yet so far,” he said.

الف. اذعان کرد که پیروزی را از چنگ او در آوردن تجربه­ای خردکننده بوده است. گفت: خیلی دردناک است که آدم این­قدر نزدیک اما این­قدر دور باشد.

ب. اعتراف کرد از اینکه پیروزی را از چنگ او در آورده­اند، بسیار ناراحت شده است. گفت: خیلی دردناک است آدم در یک قدمی پیروزی باشد، اما شکست بخورد.

 ۴. People like them are born with a silver spoon in their mouth.

 الف. آدم­هایی مثل آنها با قاشق نقره­ای در دهان­شان متولد می­شوند.

ب. بند ناف این ادم­ها را با قیچی طلا بریده­اند.

 ۵The is now in his court. We have told him quite clearly what we think. He had to decide.

The ball is in one’s court:   نوبت کسی بودن، گوی و میدان دست کسی بودن:(جعفری)

  (البته هزاره عین این اصطلاح را ندارد). نوبت کسی بودن:(هزاره)

الف. توپ حالا در زمین اوست. ما نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح داده­ایم. او باید تصمیم بگیرد.

ب. ما کاری را که باید بکنیم، کرده­ایم. نظرمان را کاملاً روشن برای او توضیح داده­ایم. او باید تصمیم بگیرد.

 

یادتان باشد، فقط با چک­پول­های اصل تمرین کنید، کار به چک­پول­های تقلبی نداشته باشید.

— — —

مطلب مرتبط: گرته برداری و زندگی روزمره


 نجفی، ابوالحسن: «آیا زبان فارسی در خطر است؟»، دربارۀ زبان فارسی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، تهران 1375[1]

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: