انتقاد شديد «اميرجلال‌الدين اعلم» از وضعيت ترجمه‌هاي ادبي در ايران


 

خبرگزاري فارس: امير جلال‌الدين اعلم با بيان اين‌كه «ترجمه‌ بسياري از رمان‌هايي كه اكنون منتشر مي‌شود، مزخرف است»، معتقد است اغلب مترجمان ادبي ايران آدم‌هاي فرصت‌طلب و اهل پول هستند

امير جلال‌الدين اعلم، مترجم، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، درباره نهادينه نشدن رمان در ايران، مي‌گويد: وضع دانشجويان و جوانان كتابخوان ما در سال‌هاي اخير بسيار پس رفته و عقب نشيني كرده است.
وي ادامه مي‌دهد: در سال‌هاي قبل كه جمعيت نصف اين جمعيت بود، تيراژ كتاب‌ها به اندازه همين امروز بود.
او تأكيد مي‌كند كه اكنون جوانان و دانشجويان درگير گرفتاري‌هاي زيادي مثل كار و مشكلات اقتصادي و مشكلات عجيب و غريبي هستند كه سبب مي‌شود رمان نخوانند. رمان خواندن فراغتي مي‌خواهد كه گرفتاري‌هاي گوناگون اجتماعي و اقتصادي اين‌ها را از مطالعه دور كرده است.
مترجم رمان «بيگانه» نوشته «آلبر كامو» تصريح مي‌كند: البته معدود كساني هستند كه حاضرند از همه چيزشان بزنند، بروند رمان بخوانند. ولي اين‌ها استثنا هستند و اين در فضاي كلي جامعه حاكم نيست. فرهنگ غالب جامعه اين نيست.
اعلم درباره فضاي حاكم بر دانشكده‌هاي ادبي و تلقي استادان و دانشجويان اين دانكشده‌ها از رمان، اظهار مي‌دارد: اين موضوع بر مي‌گردد به نوع تربيت اين دانشجويان و استادان. بسياري از استادان و دانشجويان و دكترهاي ادبيات در همان بحث سعدي و حافظ هم گرفتار هستند و آن را هم با دقت نمي‌خوانند. چه برسد به اين‌كه رمان بخوانند.
مترجم رمان «تهوع» نوشته «ژان پل سارتر» معتقد است كه عمق و ژرفاي فرهنگي ما به‌شدت پايين آمده و فقط اقليتي هستند كه در عرصه‌هاي گوناگون به فعاليت مي‌پردازند.
او تأكيد مي‌كند كه جامعه و جوانان از فعاليت‌ها از جريان‌ها و فضاهاي فرهنگي پرت شده‌اند كه دلايل اقتصادي عامل مهمي در اين موضوع است.
او به‌عنوان مثال مي‌گويد: شما يك‌بار به ضميمه كتاب هفته كه نام كتاب‌هاي تازه منتشر شده را چاپ مي‌كند، مراجعه كنيد. ببينيد، چقدر كتاب مهمل منتشر مي‌شود. چقدر مترجم بد داريم. بنده به ضرس قاطع و به قطع و يقين مي‌گويم از صد در صد اين مترجمان ايراني حدود نود درصد آن‌ها بي‌سواد و حداكثر كم سواد و آدم‌هاي فرصت طلب و اهل پول هستند.
اعلم بيان مي‌دارد: من سال‌ها در انتشارات سروش با سمت مشاور فرهنگي كار مي‌كردم. اكنون هم ناشران بسياري براي مشورت، كتاب به من مي‌دهند. در اين سال‌هاي بسيار، كتاب‌هاي زيادي از سوي ناشران براي بررسي سطح ترجمه به من ارجاع داده شده است.
وي اضافه مي كند: اكنون هم يك سال و چند ماه است كه انتشارات اميركبير هستم و ماه آخر كار من در آن‌جاست. مترجمان بسياري آن‌جا آمدند. در ميان كتاب‌هاي فراواني كه آن‌جا آوردند، من يكي از آن‌ها را قبول نكردم. نه اين‌كه آدم سختگيري باشم. اصلا اينطور نيست. اگر ما نمره را از بيست بگيريم، سطح آن‌ها حداكثر شش و هفت است.
مترجم كتاب «كلمات» نوشته «سارتر» عنوان مي‌كند: فقط در زمينه مترجمان صحبت كردم. من نمي‌خواهم بگويم آدم باسوادي هستم؛ فقط آدم با شرفي هستم. اما اگر در اين سال‌ها داراي يك جنون عاشقانه و پرشور نسبت به كارم نبودم، هيچ وقت كارهايم به وجود نمي‌آمدند. اما اكنون اغلب مترجمان شياد شده‌اند.
به زعم اعلم از جوان‌ها فقط اقليتي و از نسلش هم كمتر كساني مانده‌اند كه اين جنون عاشقانه را حفظ كرده‌اند.
او مي‌گويد: اكنون جامعه استقبال مي‌كند كه در هفته چند مؤسسه فرهنگي و دولتي فقط يكبار در هفته بروم، با دوستانم جوك بگويم و حقوق بگيرم. عده زيادي از همكاران من دارند اين كار را مي‌كنند. هفته‌اي يكبار سري به فلان مؤسسه مي‌زنند، سري به بهمان مؤسسه مي‌زنند و حقوق مي‌گيرند. اما آن چيزي كه مرا وادار مي‌كند «كلمات» سارتر را با زجر و رنج و درد ترجمه كنم، يك جنون است؛ يك عشق، يك سرمستي و يك شورمندي در من است كه تا آخر عمرم با من خواهد ماند.
وي با اشاره به اين‌كه ترجمه‌ بسياري از رمان‌ها كه اكنون منتشر مي‌شود، مزخرف است، بيان مي‌دارد: اين را مي‌پذيرم كه عصر طلايي رمان‌ها گذشته و در جهان هم اين حالت پيش آمده است كه رمان‌هاي بزرگ نداريم. ولي رمان‌هاي بسيار بزرگي هستند كه مي‌ارزند دوباره ترجمه شوند. مثلا در رمان‌هاي روسي فكر مي‌كنم هنوز جا دارد كارهاي «داستايفسكي» ترجمه شود.
اعلم از سروش حبيبي ياد مي‌كند و مي‌افزايد: شما تصور كنيد همين نسل سروش حبيبي اگر بميرد ديگر چه كساني مي‌مانند. سروش حبيبي هم همان عشق و جنون را دارد.
اين مترجم يك دليل به وجود نيامدن رمان‌هاي بزرگ را امكاناتي چون تلويزيون ، راديو ، VCD ، DVD‌ و اينترنت مي‌داند.
وي به اعطاي جايزه ادبي نوبل طي سال‌هاي گذشته اشاره و اظهار مي‌كند كه مثلا بسياري از كساني كه اين سال‌ها نوبل مي‌گيرند، حداقل استانداردهاي رمان را هم ندارند.
اعلم بيان مي‌دارد: ابوالحسن نجفي و احمد سميعي گيلاني مترجمان بزرگي هستند، ولي متاسفانه جذب فرهنگستان شدند و جذب اين فرهنگستان شدن آفت هر روشن‌انديشي است. آقاي علي اشرف صادقي در روزنامه‌ها و مجلات پز مي‌دهد ما مي‌خواهيم فلان فرهنگ را منتشر كنيم و فقط ژستش را مي‌گيرد. آن فرهنگ را حق شناس و باطني در انزوا باهمكاري چند آدم علاقه‌مند درآورند.
وي تصريح مي‌كند: من با اصل فرهنگستان موافقم. ولي آنجا برنامه‌هاي بيهوده زيادي انجام مي‌شود.

منبع: خبرگزاری فارس

 

 

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: