بایگانیِ ژانویه, 2009

ترجمۀ خوب همچون تألیف است (گفت‌وگو با مرتضی ثاقب‌فر)


 

«مرتضی ثاقب‌فر» مترجم باسابقه کشورمان، صاحب چندین اثر در حوزه تألیف و ده‌ها کتاب در حوزه ترجمه است.

کتاب‌های «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ» و «بن‌بست‌های جامعه‌شناسی» از آثار تألیفی و کتاب‌های «جامعه‌شناسی معاصر آلمان»، «فرهنگ و دموکراسی»، «ایران باستان»، «ایدئولوژی‌های مدرن سیاسی»، «هخامنشیان»، «جهان باستان» و «دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی» از آثار ترجمه ایشان است.

مرتضی ثاقب‌فر از دو زبان فرانسه و انگلیسی ترجمه می‌کند.

در گفت‌وگویی کوتاه، صحبت‌ها و عقاید این مترجم را درباره «ترجمه» و «مسایل ترجمه در ایران امروز» جویا شدیم؛ آنچه در ادامه می‌آید ماحصل این مصاحبه است.

 

آقای ثاقب‌فر با تشکر از اینکه دعوت «کتاب هفته» را برای مصاحبه پذیرفتید مختصری درباره خود، زندگی، آغاز فعالیت و سوابقتان بفرمایید:

• در سال 1321 در تهران متولد شدم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در «دبیرستان رازی» که متعلق به فرانسوی‌ها بود، انجام دادم. سپس بلافاصله به «دانشگاه تهران» رفتم و در رشته علوم اجتماعی، تحصیل کردم و فوق لیسانس را در رشته جامعه‌شناسی از «دانشگاه سوربن» پاریس اخذ کردم.

کار من در پیش از انقلاب پژوهش و تحقیقات اجتماعی بود که تا سال 50 تعدادی از آنها منتشر شد، مدتی هم سرپرستی یک مرکز پژوهشی را عهده‌دار بودم. پس از انقلاب چند سالی عمدتاً به ویراستاری می‌پرداختم و بعد کاری اصلی‌ام ترجمه شد. الان هم حدود 20-18 سال است که فقط ترجمه می‌کنم.

حوزه‌هایی که در این مدت در آنها فعالیت داشته‌اید، چه بوده‌اند؟

• حوزه‌های اصلی را که من ترجمه کرده‌ام؛ می‌شود به دو بخش تقسیم کرد: «تاریخ و فرهنگ ایران» و «جامعه‌شناسی».

به عنوان یک مترجم با سابقه، در شرایط فعلی عمده‌ترین نیاز مترجمان را در چه می‌بینید؟

• مثل اکثر مردم ایران، نیاز اصلی مترجمان، نیاز تأمین معیشتشان است و در خود کار، دو عامل را به طور کلی عمده نیاز مترجمان می‌دانم: یکی کتاب خوب و دیگری دستمزد کافی. البته در مورد مترجمان حرفه‌ای که کارشان فقط ترجمه است صدق می‌کند. کسانی که درآمد و یا مشاغل دیگری دارند و به تفنن هرچند سال یا یکسال یک کتاب در می‌آورند، این اشکال درباره‌شان صادق نیست. اما مترجمان حرفه‌ای عمده نیازشان همین‌هاست که عرض کردم ضمن اینکه باید اضافه کنم در کنار مسئله درآمد، تهیه کتاب خوب هم مطرح است چون اطلاع‌رسانی به مترجمان، خوب صورت نمی‌گیرد و کتاب‌های موردنظر در دسترس نیست.

می‌توانید کمی درباره مسئله حق‌التالیف مترجمان دقیق‌تر توضیح دهید و از مشکلات آن بگویید.

• حق‌التالیف از 7 درصد شروع می‌شود تا حداکثر به بهترین مترجمان 15 درصد. در واقع مترجمان حرفه‌ای 15 درصد می‌گیرند و مترجمان کمتر شناخته شده بین 7 تا 10 درصد. که همه اینها نصف مبلغی است که پخش‌کننده کتاب می‌گیرد. یعنی مترجم که تولیدکننده است این مبلغ را می‌گیرد در حالی که ناشر 20 درصد و فروشنده هم 15 درصد، یعنی مجموعاً 35 درصد به آنها می‌رسد و مترجم، آن مبلغی که عرض کردم.

با توجه به گستردگی حوزه ترجمه و روآوری افراد متفاوت به این حرفه، وضعیت آثاری که این روزها منتشر می‌شود را چگونه می‌بینید؟

• به طور یکدست نمی‌توان قضاوت کرد. ما هم ترجمه‌های خوب داریم و همه ترجمه‌های بد و هم خیلی بد. بازار ترجمه بعد از انقلاب بخصوص، همان طور که شما فرمودید خیلی گرم شده، ولی دست هم زیاد شده و خیلی از ترجمه‌ها با شلختگی انجام می‌شود و متأسفانه خوب هم ویرایش نمی‌شود. چون غیر از ناشران دولتی که از ویراستاران نسبتاً پخته و با معلومات استفاده می‌کنند، ناشران خصوصی از ویرایش برداشت دیگری دارند. یعنی فکر می‌کنند همین که کسی متن فارسی را بخواند و یک کمی جملات را اصلاح کند؛ این یعنی ویرایش.

در حالی که ویرایش در ترجمه، به معنای مقابله جملات است که در درجه اول این ترجمه با امانت صورت گرفته و در درجه دوم تصحیح جمله از نظر فارسی است. این است که ما -بخصوص در کتاب‌های رمان- می‌بینیم که تعداد مترجمان خیلی زیاد است، بعضی ترجمه‌ها خیلی بد است و در کتاب‌های علمی هم با ترجمه‌های بد مواجه می‌شویم. اسم نمی‌برم ولی چند ترجمه از کتاب «ماکس وبر» به نام «اخلاق پروتستانی» درآمده من دیده‌ام که یکی از اینها ترجمه‌ی بسیار بدی بود. مثلاً در جایی مترجم حتی اسم خاص را تشخیص نداده بود و با اینکه با حروف بزرگ نوشته شده بود، نفهمیده بود و از سیاق جمله هم متوجه نشده بود، به فرد خاصی اشاره دارد. و خلاصه اینکه آن اسم خاص ترجمه شده بود و معنی‌اش آمده بود و در کتاب علمی بسیار مشکلی مثل کتاب «ماکس وبر» این اشتباه، چیز کوچکی نیست و اصلاً این ترجمه مردود است.

یا مثلاً من با خانمی اخیراً روبرو شدم که وقتی بحث میزان کار شد من گفتم که در سال حداکثر سه تا چهار کتاب می‌توانم ترجمه کنم و آن خانم خندید و گفت: من سالی چهل کتاب درمی‌آورم و بعد که پرسیدم چطور؟ گفت که روزی چهل-پنجاه صفحه را می‌خوانم و صدایم را ضبط می‌کنم و بعد شخص دیگری نوار را برای من پیاده می‌کند! یعنی ایشان ترجمه فی‌البداهه را جایگزین ترجمه‌ای کرده بود که باید روی فارسی‌نویسی دقت شود، معادل‌های درست و رسا پیدا کرد و زحمت کشید.

به هر حال وضع ترجمه چنین حالتی دارد، البته در کنار اینها ترجمه‌های خوب و عالی هم داریم ولی متأسفانه کم هستند.

این روزها می‌بینیم که تعداد کتاب‌های ترجمه و میزان استقبال از آنها بیشتر از کتاب‌های تألیفی است، با توجه به اینکه بازار ترجمه اینقدر داغ است فکر می‌کنید برای حفظ مخاطبان از یک طرف و لطمه نخوردن به کیفیت آثاری که ارائه می‌شود مترجمان چه مواردی را باید در نظر بگیرند؟

• مترجمان باید به سراغ کتاب‌هایی بروند که از آنها شناخت دارند. آنهایی که ذوق ادبی دارند، رمان و آنهایی که معلومات دارند کتاب‌های علمی را ترجمه کنند. فرض بفرمایید کسی که اصلاً جامعه‌شناسی نخوانده یا در این حوزه فعالیت نکرده به اعتقاد من نباید به طرف این حیطه برود، همان طور، که کسی که فیزیک نخوانده. برای اینکه فهم فیزیک به اطلاع داشتن از اصطلاحات خاص آن احتیاج دارد. ترجمه ادبی هم همین طور است.

مترجم باید با ادبیات فارسی آشنا باشد و رمان زیاد خوانده باشد تا جملات در دستش راحت و آسان باشد، به ذهنش برسد، خوب حرکت کند و جای خود را پیدا کند وگرنه ترجمه بد خواهد بود. برای مثال یک از دوستان من که تخصص‌اش ترجمه کتاب‌های علمی است یک بار کتاب ادبی ترجمه کرد و با ناکامی مطلق روبرو شد. در حالی که مترجم مشهوری بود … بنابراین مترجم باید به کار تخصصی خودش رو بیاورد و سعی کند از آن زمینه خارج نشود.

درباره ترجمه این نظر هست که یک مترجم باید کتابی را ترجمه کند که به آن علاقه پیدا کرده است. شما با این نظر موافق هستید؟

• بله. من کاملاً قبول دارم. اگر مترجم به کارش علاقه نداشته باشد، ترجمه‌اش خوب نمی‌شود. اما متأسفانه سختی معیشت باعث شده که مترجمان کتاب‌هایی را ترجمه کنند که به آنها علاقه ندارند و از ارزش و مرتبه کار می‌کاهد. و این مسئله‌ای است که وضعیت اقتصادی به مترجم تحمیل می‌کند. اما ترجمه‌ای که با علاقه و معلومات کافی صورت گرفته باشد؛ ترجمه خیلی بهتری از آب در می‌آید.

سؤالی که در ادامه سؤال قبل پیش می‌آید این است که در صورتی که یک مترجم کتابی را با علاقه و پشتکار ترجمه کند، این کتاب در بازار نشر با چه سرنوشتی روبرو می‌شود؟

• این به سرنوشت کتاب در ایران برمی‌گردد که سرنوشت خیلی دردناکی دارد. من 15-14 سال که داشتم جمعیت ایران 18 میلیون نفر بود و تیراژ کتاب هم بین 2 تا 3 هزار تا بود. الان هم که 60 میلیون جمعیت داریم متوسط تیراژ کتاب تقریباً همین حدود است. و اینکه ملتی اینقدر کم کتاب می‌خواند خیلی دردناک است. بنابراین در چنین بازاری رفتن به طرف کتاب‌نویسی یا ترجمه کردن کتاب و حتی کار نشر (چون من به ناشران واقعاً احترام می‌گذارم) فقط ایثار و عشق و علاقه لازم دارد. چون در واقع ما همه کالایی را تولید می‌کنیم که کمترین خریدار در ایران دارد. شما حساب کنید در یک کشور 60 میلیونی تیراژ 3000 تایی کتاب چقدر تأسف‌آور است.

من زمانی که در فرانسه تحصیل می‌کردم (علی‌رغم این که فرانسوی‌ها به ملتی خوشگذران معروفند) اما هر زمانی که سوار اتوبوس یا مترو می‌شدم هیچ کس را نمی‌دیدم که کتاب یا روزنامه یا جزوه دستش نباشد، و می‌دانید که آنجا تیراژ حداقل 50 هزار تا 100 هزارتاست. یعنی یک مترجم یا یک نویسنده با یک کتاب اغلب می‌تواند چند سال زندگی خودش را تأمین کند و حتی خانه بخرد. بنابراین در جواب این سؤال که اثری که مترجم عاشقانه ترجمه کرده با چه سرنوشتی روبرو می‌شود، باید بگویم خدا می‌داند. چون مترجمان حرفه‌ای وضع زندگیشان بسیار دشوار است، در حالی که کارشان این است. چه رسد به اینکه بخواهند به منابع مختلف رجوع کنند، عاشقانه کار کنند، چند تا پاکنویس کنند و… بعدش هم که ناشر قبول نمی‌کند و مثلاً می‌گوید بازار، کتاب را نمی‌طلبد و مترجم باید کتابش را زیر بغلش بزند و از این بنگاه نشر به بنگاه نشر دیگر رجوع کند. مگر اینکه سفارش دهنده‌ی کتاب ناشر باشد که خوب طبعاً مترجم دیگر زیاد عاشق نیست و مجبور است!

 

برگرفته از: روزنامک

 

 

برای سرای ترجمه ضمانت اجرایی وجود ندارد


متن زیر سومین گفت‌وگو از مجموعه گفت‌وگوهایی است که خبر آن‌لاین درباره نگاه مترجم‌ها و ناشرهای حرفه‌ای در مورد سیاست‌ها و نوع عملکرد خانه کتاب درباره «سرای ترجمه» منتشر می‌کند. این مسیر با گفت‌وگویی با آقای شجاعی صائین مدیر خانه کتاب این موسسه در مورد همین سیاست‌ها آغاز شد و بعد در گفت‌وگویی دیگر کاوه میرعباسی مترجم حرفه‌ای و نام‌آشنا نکته‌هایی انتقادی را مطرح کرد. اما این‌بار با مژده دقیقی گفت‌وگو کردیم تا سیاست‌های موردنظر سرای ترجمه را از نگاهی دیگر بررسی کنیم. از آثاری که مژده دقیقی ترجمه کرده است می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: مجموعه داستان «عدالت در پرانتز» نوشته ابمساک بابل، مجموعه داستان «یک مهمانی یک رقص» نوشته ایزاک آشویس سینگر، گزیده داستان «اینجا همه آدم‌ها این‌جوری‌اند»، گزیده داستان «مشق‌های عشق»، گزیده داستان «نقشه‌هایت را بسوزان».

خانم دقیقی ملاک شما برای همکاری با سرای ترجمه چیست؟
ضمانت اجرایی.

ضمانت اجرایی یعنی چه؟
خوب سیاست‌ سرای ترجمه بر این است که مترجم‌هایی که قصد همکاری دارند نه تنها آثار در دست ترجمه‌شان را به این موسسه معرفی کنند که اصلا هرازچندگاهی بخشی از متن ترجمه‌شان را نیز در اختیار این موسسه قرار دهند. من به عنوان یک مترجم برای انجام چنین کاری یک ضمانت اجرایی می‌خواهم. چرا که برای خودم چندبار این‌طور پیش آمده که بعد از صحبت کردن در مورد آثاری که در دست ترجمه داشتم بعد از مدتی خبر ترجمه این آثار به بیرون درز پیدا کرده و مترجم دیگری هم به ترجمه آن آثار اقدام کرده است.

منظور این است که این موسسه قصد دارد از ترجمه‌های موازی جلوگیری کند در صورتی که این سیاست و عملکرد خود باعث تولید ترجمه موازی می‌شود؟
بله. چون مسئله چارچوب قانونی ندارد. ما کپی‌رایت نداریم. اگر کپی‌رایت داشتیم ناشر خارجی بهترین فرد را برای ترجمه اثر مورد نظر انتخاب می‌کرد فکر می‌کنم در این آشفته‌بازار از کنار همین سازمان ترجمه‌های موازی دیگری بیرون بیاید.

ما که فعلا کپی‌رایت نداریم. اما این موسسه می‌خواهد یک گام مثبت بردارد که شاید همین گام مقدمه‌ای برای کپی‌رایت باشد. این موسسه می‌خواهد با همین شرایط و چارچوب فعلی یک ضابطه ایجاد کند. آیا این گام به محسنات هم می‌انجامد یا فقط عیب و ایراد است. 
ببینید این به اصطلاح گام برداشتن در تئوری خوبی‌های زیادی دارد مثل همه سازمان‌هایی که برای به انجام رساندن یک سری تئوری به وجود می‌آیند اما در عمل وقتی با یک حوزه بی‌قانون مواجه می‌شوند در عملکرد خود کاملا باز می‌مانند و حتی خیلی وقت‌ها آن سازمان مفری می‌شود برای انجام کارهای خلاف قانونی که زیر پوشش همین موسسه شکل می‌گیرد. من به عنوان یک مترجم که هر از چندگاهی با هزار اما و اگر کتاب‌هایم چاپ می‌شود چنین ریسکی نخواهم کرد. نه تنها آثارم را ارائه نخواهم کرد که اصلا اطلاعات مربوط به این آثار را هم رو نمی‌کنم. چرا که تجربه به من می‌گوید در این ماجرا هیچ نفعی به من نخواهد رسید.

تنها مشکل شما ضمانت اجرایی است.
الان وضعیت طوری است که من ترجمه کسی را قبول ندارم و آن کس هم ترجمه مرا قبول ندارد. همه خود را واجد صلاحیت می‌دانند و دیگران را فاقد صلاحیت. از طرف دیگر این‌طور باب شده است که هر کس ترجمه اثری را زودتر به بازار عرضه کند حق و حقوق برای او است و نه هیچ‌کس دیگر. بازار بسیار آشفته است و هر چند ناشرها و مترجمین محترمی هستند که در کار خود صداقت دارند اما کم نیستند مترجم‌ها و ناشرهایی که فقط قصد سوء استفاده دارند. در این تردیدی نیست. وقتی قانونی وجود ندارد چه کسی می‌تواند این صلاحیت‌ها را مشخص کند.

آیا از همین طریق نمی‌توان جلوی این سوء استفاده‌ها را گرفت. 
با چه اسلحه‌ای؟ این موسسه چه سلاحی دارد؟ مگر نه این است که این سلاح باید قانون باشد؟ راستش را بخواهید این مسئله بیشتر از مترجم به ناشر مربوط می‌شود. این ناشر است که باید آثار ارائه شده را بررسی کند و با توجه به اعتبار و آبروی خود سد راه انتشار ترجمه‌های بد شود. فکر می‌کنم الان خیلی از خواننده‌های حرفه‌ای کتاب متوجه شده‌اند که پای خیلی از ناشرها و مترجم‌ها می‌لنگد و برای همین اصلا سراغ این مترجم‌ها و ناشرها نمی‌روند.

شما کلا این مسئله را به ناشرها ارجاع می‌دهید و نقش مترجم‌ها را خط می‌زنید.
ببینید مترجم یک فرد است که با توجه به وجدان و اخلاق خود کاری را انجام می‌دهد. اما ناشر یک موسسه است و علاوه بر مجوز حق انتخاب هم دارد. این ناشر است که تصمیم می‌گیرد ترجمه‌ای را که زمین تا آسمان با متن اصلی فرق دارد منتشر کند یا نه. این ناشر است که تصمیم می‌گیرد ترجمه را که از روی ترجمه‌ای دیگر کپی شده است منتشر کند یا نه.

در نهایت شما به عنوان یک مترجم فقط ضمانت اجرایی می‌خواهید. یعنی در صورت این تضمین شما همکاری می‌کنید.
در صورتی که سیاست‌ها و عملکرد این موسسه ضمانت اجرایی داشته باشد تا جایی که بتوانم همکاری می‌کنم. البته این کار معایب دیگری هم دارد که قبلا اشاره کردم. هر کس خودش را صاحب صلاحیت می‌داند. این سازمان چطور می‌خواهد به مترجم‌هایی صلاحیت بدهد و به دیگر مترجم‌ها نه، آن هم با این بی‌قانونی. می‌دانید. کلا قضیه را هر قدر کنکاش کنیم و بشکافیم باز می‌رسیم به همان ریشه که کپی‌رایت است. این موسسه فکر خیلی خوبی دارد. اما در عمل بعید می‌دانم به نتیجه‌ای برسد.

مشکل همین است. این موسسه ایده خوبی دارد. اما شرایط طوری نیست که این ایده به انجام برسد. پس نظر شما این است که آینده چنین راهی با این شرایط بن‌بست است؟
بله به نظر من این راه با این شرایط به بن‌بست می‌رسد. ما به تجربه دیده‌ایم وقتی دولت وارد عرصه‌ای می‌شود و آن عرصه را محدود می‌کند همین محدودیت باعث یک‌جور فساد در آدم‌هایی می‌شود که به این عرصه دسترسی دارند و دیگران که دسترسی ندارند بیرون می‌مانند. فکر می‌کنم در نهایت خیلی‌ها شاکی شوند. نکته مهم دیگری را هم باید یادآوری کنم و آن اینکه مترجم جماعت آدمی نیست که حوصله این دردسرها را داشته باشد. مترجم خیلی زود جا می‌زند و کنار می‌رود. من مترجم یک‌بار برخورد می‌کنم دوبار برخورد می‌کنم بار سوم قید آن کار را می‌زنم و دنبال کاری می‌روم که هیچ‌کس سر به سر من نگذارد.

آیا نمی‌توان از طریق قراردادهای داخلی این مسئله را حل کرد؟
منظورتان چیست.

وقتی کپی‌رایت و قانون نیست آدم‌ها به صورت یک جمعیت خودشان قانون‌شان را تبیین کنند. خودشان رای‌گیری کنند. 
در درجه اول باید صنف تشکیل شود. وقتی صنف وجود داشته باشد و شما عضو صنف باشید مجبور به رعایت قوانین و قواعد آن صنف هستید.

یعنی مترجم‌ها صنف ندارند؟
نخیر. متاسفانه ما صنف نداریم. من سال‌ها ویرایش می‌کردم. زمانی قرار بود برای ویراستارها یک صنف تشکیل شود که ای کاش می‌شد. چرا که هم وضعیت قراردادهایمان مشخص می‌شد و هم قواعد کارمان. می‌دانم انجمن صنفی روزنامه‌نگاران خیلی فعال است و برای اعضایش خیلی کارها انجام می‌دهد. به هر حال کار از یک چنین جایی شروع می‌شود. کانونی، انجمنی، صنفی و… همین الان ما کلی دغدغه قراردادهایمان را داریم. دغدغه پرداخت‌هایمان را داریم. وقتی ناشر پرداخت نمی‌کند به چه کسی باید مراجعه کنیم. وقتی ناشر اضافه به تیراژ چاپ می‌کند به چه کسی بگوییم.

شما خودتان با چنین معضلی مواجه شدید.
نه. ولی می‌دانم این مشکلات وجود دارد. از طرف دیگر بار اقتصادی این کار آن‌قدر ضعیف است که دیگر برای مترجم نمی‌ارزد به دادگاه مراجعه کند و برای همین قیدش را می‌زند. صنف خیلی از این مشکلات را می‌تواند حل کند. هم از جنبه اخلاقی و هم از جنبه مالی. مثلا اتحادیه ناشرها مشکل واردات کاغذ و یا سوبسید کاغذ را مطرح می‌کند تا بتواند مشکل ناشرها را حل کند.

از طریق همین اتحادیه ناشرها نمی‌توان اتحادیه مترجم‌ها را راه‌اندازی کرد؟
فکر نمی‌کنم. چون منافع مترجم‌ها و ناشرها در مقابل هم است. مترجم‌ها صنف مستقلی می‌خواهند تا از منافعشان قراردادهایشان و خیلی موارد دیگر در مقابل منفعت‌طلبی‌ ناشرها حمایت کند.

مسائل اقتصادی تا چه حدی تاثیر می‌گذارد؟
خیلی موثر است. وقتی تیراژ پایین است وقتی سطح مطالعه پایین است سود مترجم و ناشر هم پایین است برای همین کسی به خاطر این سود پایین خودش را به دردسر نمی‌اندازد. الان همه ما کژدار و ؟رفتار می‌کنیم. حالا این سه ماه بگذرد. بعد این چهار ماه بگذرد. حالا این دوره رکود بگذرد. بعد تابستان است این هم بگذرد و… خلاصه همه نالان هستند.

حالا فرض کنیم این موسسه با همه این اگرها و اماها بانک اطلاعاتی‌اش را راه‌اندازی کرد. آیا می‌شود چشم امیدی به آن داشت؟
باید منتظر بمانیم و ببینیم به چه شکلی فعالیت می‌کند آن وقت بهتر می‌توان نظر داد. حالا همه این مسایل به کنار فکر می‌کنم این موسسه با این هدف و نیت خدمات خیلی زیادتری می‌تواند ارائه دهد. مترجم‌های ما احتیاج به تهیه کتاب دارند. مترجم‌ها به کارگاه‌های آموزشی احتیاج دارند. مترجم‌ها احتیاج به سفرهای آموزشی دارند تا با فرهنگ و آداب و رسوم کتابی که قصد ترجمه‌اش را دارند از نزدیک آشنا شوند. مترجم‌ها اصولا زبان را در کلاس و مدرسه یاد می‌گیرند. اما وقتی به ترجمه دست می‌برند می‌بینند خیلی نکات است که آن را نمی‌توان در کلاس و مدرسه یاد گرفت. باور کنید مثلا سفرهای آموزشی تا 30 درصد می‌تواند در ترجمه یک اثر مفید باشد، خیلی از سفارت‌خانه‌ها هستند که برای مترجم‌های که از زبان آن‌ها ترجمه کرده است جایزه تعیین می‌کنند و این جایزه مثلا یک سفر شش هفته‌ای به آن کشور است. یا سفر به قصد شرکت در کلاس‌های مخصوص ترجمه از زبان آن کشور. اما این جایزه‌ها خیلی محدود است. در حد یک یا دو نفر در سال آن هم اگر این جایزه را در نظر داشته باشند یا نه. اما یک موسسه دولتی خیلی راحت می‌تواند این کار را انجام دهد. یا آموزش. الان تعدادی از مترجم‌ها خارج از کشور هستند و آثار ایرانی را به زبان‌های دیگر ترجمه می‌کنند. اما این مترجم‌ها ضعف آموزشی دارند. چه در زبان فارسی و چه در زبان‌های دیگر. اگر بتوان کلاس‌های آموزشی گسترده‌ای در دانشگاه‌ها یا موسسه‌های دیگر و اصلا همین موسسه برگزار کرد مطمئن باشید استقبال خوبی خواهد شد.

یعنی این مترجم‌ها به ایران می‌آیند که در این کلاس‌ها شرکت کنند؟
چرا نیایند؟

هزینه این کار خیلی بالا است. فقط یک موسسه دولتی توان انجام چنین کاری را دارد. 
با این حال زمانی نفت 140 دلار بود اما هیچ‌کس کاری نکرد.

مسئله تهیه کتاب را مطرح کردید. بیشتر توضیح می‌دهید.
ما یا باید از طریق اینترنت کتاب تهیه کنیم و یا از دوست و آشنا بخواهیم این کتاب‌ها را برای ما تهیه کنند. هزینه این کار خیلی زیاد است. مترجم شش هفت کتاب می‌خواند تا یک کتاب قابل ترجمه را پیدا کند. خوب هزینه همین شش هفت کتاب از حق‌الترجمه من مترجم که بیشتر می‌شود.

نمایشگاه کتاب کمکی نمی‌کند؟
مدت‌ها است که نمایشگاه کتاب هیچ کتابی نیاورده است نمایشگاه کتاب فقط یک مشت آثار کلاسیک را هر سال می‌آورد.

خودتان از چه طریقی کتاب تهیه می‌کنید؟
از طریق قوم و خویش‌ها.

خودتان تا به حال به سفر آموزشی رفته‌اید؟
هیچ موسسه‌ای مرا ساپورت نکرده است ولی خودم چرا، رفته‌ام. برای همین هم معتقدم این سفرها بسیار موثر است. من در محیط‌های انگلیسی و امریکایی زندگی کرده‌ام و تا حد زیادی توانسته‌ام فرهنگ این محیط را درک کنم.

مثلا شما برای ترجمه کتاب «یک مهمانی یک رقص» چه ترفندی به کار بردید؟
یک مهمانی یک رقص کتاب خیلی مشکلی بود. من با این فرهنگ بسیار غریب بودم هر چند که فرهنگ اروپای شرقی به ما نزدیک است. فرهنگ و محیط از یک طرف و از طرف دیگر مسایل مذهبی که در داستان مطرح می‌شود کاملا برای من غریب است. برای همین برای ترجمه این کتاب از انجمنی که در ایران بود کمک گرفتم.

 
 
 

تازه های فرهنگ معاصر


 

يكي از كتاب هاي تازه منتشر شده موسسه فرهنگ معاصر، <فرهنگ ضرب المثل ها> است كه فريد جواهركلام آن را از كتابي به همين نام از فيلسوف و پژوهشگر انگليسي هنري ديويدف كه نتيجه سال ها كوشش او بوده، به فارسي برگردانده است. ديويدف اين فرهنگ را كه شامل 10هزار ضرب المثل از فرهنگ و زبان ملل گوناگون است، از ميان 15 هزار و 500 ضرب المثل گلچين و آنها را به ترتيب حروف الفباي لاتين تنظيم كرده است كه پس از ترجمه، مترجم آنها را به ترتيب الفباي فارسي مرتب نموده است. فريد جواهركلام در مقدمه كوتاهي كه بر اين فرهنگ نگاشته، آورده است: <در اين كتاب نام يا موضوعي، مثلا<آب>، عنوان شده و سپس نظر و عقيده هر قومي درباره آن به صورت ضرب المثل بيان شده است. پس از ذكر هر ضرب المثل، ماخذ آن كه از چه زباني است و به همين ترتيب نام گوينده آن يا ماخذي كه ضرب المثل از آن استخراج شده، ذكر شده است. آن دسته از ضرب المثل ها كه ماخذي برايشان ذكر نشده، از زبان و فرهنگ انگليسي است. همچنين كوشيده ام تا آنجا كه ميسر بوده، براي هر ضرب المثل خارجي، مشابه فارسي آن را يافته و ذكر كنم.> درج اصل انگليسي هر ضرب المثل نيز براي خواننده علاقه مند به ادبيات كلاسيك انگليسي سودمند است. براي نمونه يكي از مواردي كه درباره واژه <سكوت> ذكر شده، ضرب المثلي است دانماركي كه <صحبت غالبا موجب پشيماني است اما سكوت هرگز.> شاهدي فارسي كه براي آن آمده، بيتي است از اميرخسرو دهلوي: <پشيمان ز گفتار ديدم بسي/ پشيمان نشد از خموشي كسي.> <فرهنگ ضرب المثل ها> در شمارگان 3000 نسخه و بهاي 9800 تومان در سال جاري چاپ و منتشر شده است.

    <فرهنگ گفته هاي طنزآميز> ديگر كتابي است كه به تازگي از سوي موسسه فرهنگ معاصر تجديد چاپ شده است. رضي هيرمندي مترجم و نويسنده نام آشناي كشورمان اين اثر را گردآوري و ترجمه كرده است. او خود در پيشگفتار آميخته به طنز كتاب مي نويسد: <از جمله خواص آن ] كتاب حاضر[ يكي خاصيت استثماري و چپاولگرانه آن است. به اين معنا كه جزءجزء آن از فرهنگ هاي ديگر برگرفته شده كه از آن جمله است: فرهنگ گفته هاي طنزآميز آكسفورد و فرهنگ گفته هاي طنزآميز پنگوئن. به عبارت ديگر، اين گردآورنده و مترجم افتخار يافته كه جنس خارجي را با سليقه شخصي و ايراني سوا كرده، در جامه فارسي عرضه كند… از جمله مزاياي ضمني اين فرهنگ گرانسنگ يكي اينكه با نقل متن انگليسي گفته ها، فرصتي طلايي در اختيار عموم سخنوران، نظريه پردازان، نظريه دوستان و دانشجويان عزيز زبان شناسي و ترجمه كتبي و شفاهي قرار گرفته تا ضمن استفاده از كتاب، از مواضع و كمينگاه هاي مختلف مترجم را به رگبار ملامت ببندند و هرچه نمكدان هست بر سر او بشكنند.> عبدالله كوثري ديگر مترجم صاحب نام امروز، اين فرهنگ را ويراستاري كرده و به قول هيرمندي، در آرايش و پيرايش اين عروس هزارداماد سنگ تمام گذاشته است. محض نمونه از اين فرهنگ، جمله اي از اسكار وايلد مي خوانيم كه در زير عنوان مربوط به <زنان> نوشته است: <به زني كه سن و سال واقعي اش را مي گويد هرگز نبايد اعتماد كرد. از چنين زني گفتن هر چيزي برمي آيد.> يا جمله اي طنزآميز از جيمز جويس، هنگامي كه يكي از ستايندگان جوان جويس از او خواست تا بر دستي كه رمان <اوليس> را نوشته، بوسه زند و او گفت: <نه، اين دست خيلي كارهاي ديگر هم كرده.> همچنين در زير مدخل <روزنامه و روزنامه نگاري> جمله اي از آدلي استيونسون آمده كه خواندني است: <دقت براي روزنامه مثل عفت براي زن است. با اين تفاوت كه روزنامه هر وقت خواست مي تواند تكذيبيه چاپ كند.>
     <فرهنگ گفته هاي طنزآميز> 3300 نسخه دارد و با بهاي 5800 تومان در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.

 

منبع: روزنامۀ اعتماد ملي (ش 827)

 

 

«دُش»


 

«دُش» یکی از پیشوند­های جالب و خوش­نشین فارسی است. می­توان به خیلی از واژه ها آن را چسباند و معنی تازه­ای به آن واژه داد. البته در زبان گفتار «دُش» محدود به چند واژه می­شود که از قدیم مانده است. ولی در زمینه­های خاص مثل علم، کاربرد بیشتری دارد. حتمن «دشخواری» به گوش­تان خورده، عربا به آن «عَسرُ البلع» می­گویند. انگلیسی­ها DYS را از یونانی گرفته­اند و در معنای «دُش» و «بد» به کار می­برند. به چند نمونۀ کاربرد DYS توجه کنید:

Dysfunction: دشکاری

Dyslexia: دشخوانی

Dysphagia: دشخواری

Dyspepsia: دشگواری

Dysphasia: دشگویی

Dysphonia: دش­آوایی

 

آقای دکتر ضیاء­الدین هاجری در «فرهنگ وندهای زبان فارسی[1]» در زیر درآیند «دش» می­آورد:

 

1.»دُش» در پهلوی «دُش» در اوستا «دوش، دُژ» در سنسکریت «دُر، دُس، دُش، دُه» بوده است.

2. «دُش» به گونۀ پیشاوند تنها در واژه­های آمیخته به کار می­رود: دش­آگاه، دشنام، دشمن، دشپُل، دشپیل.

3. «دُژ» و «دُش» هر دو به معنای بد، بدی، درشتی، و درست نبودن به کار می­رود: دشمن (دُش + من)، دشنام (دش + نام)، دژم (دژ + ام)، دژخیم (دژ + خیم). در این واژگان «ام» به معنی حالت و «من» به معنی «اندیش، منش» است. پس دژخیم (= بدسرشت)، دشمن (= بدنهاد).

4. دشوار نخست دشخوار بوده که به معنی ناآسان است. از اینجا پیدا که این پیشوند را تنها به یک معنی به کار نمی­برده­اند. دشمن به معنی «دژاندیش» بوده و برابر آن واژۀ «بهمن» است که معنی نیک­اندیش داشته است.

 

آری برادر! این­چنین بود که به هنگام وب­گردی (همان ولگردی در دنیای مجازی) به مطلب زیبایی دربارۀ آقای «دُش» و ماجرای تاریخی ایشان برخوردیم. دوستی پتۀ آقای «دُش» را رو کرده است. گویا این آقای «دُش» پیشینۀ خوبی هم ندارد. خودتان ملاحظه کنید.


پیش‌نوشت: این متن شوخی نیست. باور کنید.

در روزگار قدیم دوست من دُش برای خودش کسی که نه، اما لغتی بود. معنی هم داشت. معنیش بود ضد و مخالف و چون آن زمان‌ها مردم – بر خلاف این زمان‌ها – چندآن پیچیده فکر نمی‌کردند برایشان واضح بود که مخالف یعنی بد و زشت و پلید. بر خلاف حالا که برایشان واضح است که مخالف یعنی پلید و بد و زشت.

باری – یا به هر جهت – دوست من دُش دوستی پیدا کرد به نام من. این من که با من بنده زم‌ین تا آس‌مان فرق داشت، خانمی بود که تازه با هم‌سر سابقش آقایایشن متارکه کرده بود. خانواده‌ی دوتایی آقای ایشن و خانم من زوج خوش‌بختمنیشن رو تشکیل داده بودند، اما بعد خوش‌بختیشان ته کشید و من متارکه کرد و آقای ایشن توانست با فداکاری و از دست دادن بعضی اعضای بدنش فرم منش رو از این خانواده حفظ کند. ام‌روز هم به این خانواده‌ی از هم پاشفته می‌گوییم منش و یاد فداکاری‌های آقای ایشن را گرامی می‌داریم. بگذریم که آقای ایشن فداکار کمی هم سر و گوشش می‌جنبید و چندین هم‌سر داشت و هم‌سرانش همه هم‌این کاری را با او کردند که خانم من کرده بود. مثلا از خانواده‌های خوش‌بختکنیشن و گویشن و خوریشن هم کنش و گویش و خورش به جا ماند و دیگر هیچ. به هر حال خانم من هم برای خودش لغت بامعنایی بود و معنایش هم چیزی بود میان فکر و عمل، چیزی شبیه مرام و مشی. به هر حال آقای دشُ و خانم مَنبا هم تشکیل خانواده دادند و دُش‌مَن را ساختند. دُش‌مَن در آن زمان معنایش بدمرام و بدکردار و بداندیش و این حرف‌ها بود.

بعد آقای دُش که مثل همه‌ی مردهای قدیم پدرسوخته و آب‌زیرکاه و دوشلواره – و حتا چندشلواره – بود، یواشکی رفت و با خانم دیگری به نام نام روی هم ریخت ودُش‌نام رو درست کرد که یعنی اسم بد و اسم پلید و این‌چور اسم‌ها. خانم نامهم بعد از مدتی دل آقای دُش بی وفا را زد و آقای دُش رفت سراغ خانم دیگری به نام خوار. من چیزی گردن نمی‌گیرم اما بعضی می‌گویند این خانم خوار هم‌آن خانمی است که بعضی جاهای دیگر خودش را گوار معرفی کرده است، اما بعضی هم هستند که مخالف اند و می‌گویند آن بعضی اول از حسادتشان است که این حرف‌ها را برای این خانم محترم درمی‌آورند. حالا حسادت به کی یا چی؟ من هم نمی‌دانم.

خلاصه از محبت میان آقای دُش و خانم خوار گلی رویید به نام دُش‌خوار.دُش‌خوار یعنی چیزی که نمی‌شود راحت خورد و هضمش کرد. یعنی خوراک بد و پلید. واقعیتش این است که عرب‌ها وقتی از چیزی ناخشنود بودند می‌گفتند بدبار است و آن را نمی‌شود برد – تحمل نمی‌شودش کرد – ایرانی‌ها می‌گفتند بدخوار است و نمی‌شود آن را خورد. به هر حال از هر چه بگذریم تصدیق توان کرد که این خوسط دش‌خوار واقعا خودش اصل دش‌خوار است. برای هم‌این هم ملت زدند و ترتیب خ را دادند و دش‌خوار را تبدیل کردند به دش‌وار. حالا این وسط هی خ و وگریه کردند و نالیدند که بابا ما دو تا اصلا یه گیلاس ایم و نباید ما رو از هم جدا کنید، حرفشان به گوش کسی نرفت که نرفت.

آقای دُش هم که از خانم خوار یاد گرفته بود خودش را کسی دیگر معرفی کند رفت سراغ خانم اندیش و خودش را دُژ معرفی کرد و باش صحبت‌هایی کرد تا با هم به قلل رفیع دوستی برسند. حاصل این قله‌نوردی هم دُژاندیش شد که یعنی بدفکر و کسی که برای دیگران نقشه می‌کشد. اما این دُژاندیش با این که احتمالا جوان‌ترین فرزند آقای دُش بود عمرش به دنیا نبود و جوان‌مرگ شد. آقای دُش هم بعد از غم فرزند کمر راست نکرد که نکرد و چندی بعد بمرد. خدا از سر تقصیرات و تعدیات همه‌ی ما بگذرد.

 


 [1] هاجری، ضیاء الدین (1377)، فرهنگ وندهای زبان فارسی، تهران:انتشارات آوای نور

 

 

New Year



لویز پرانگ، کارت کریسمس ۱۸۷0

لویز پرانگ، کارت کریسمس ۱۸۷۰

best wishes for YOU, all your family, friends and those around YOU