بایگانیِ مارس, 2010

فرهنگ تکمیلی انگلیسی (انگلیسی به فارسی)


چند وقت پیش با ناشری (نشر کلیدر) پیش یه ناشر دیگه (نشر و پژوهش دادار) رفتیم. این ناشر دیگه با یه ناشر دیگه (نشر دانشگاهیان) از اون کارهایی کرده بودند که به ایرانی­ها نیامده؛ کار گروهی. این دو ناشر محترم یکی از کتاب­های بنده را مشترکاً به چاپ رسانده بودند. حالا این بین چه قول و قرارهایی با همدیگه گذاشته بودند، من بی­خبرم. مدتی از چاپ کتاب گذشته بود ولی خبری از کتاب ما در بازار نبود. ویترین مغازه­ها را نگاه می­کردم، ولی کتاب خودم را نمی­دیدم. قبلاً هم سابقه­ی ارتکاب ترجمه­ی کتاب برای این ناشر (دانشگاهیان) را داشتم و می­دانستم کدام مغازه­ها با پخشی این ناشر کار می­کنند. ولی خبری نشد. یکی دو ماه بعد جویای احوال کتاب شدیم، دانشگاهیان گفت که پیش داداره! دادار چی­کار کرده، رو دستش باد کرده! قراره من 60% ازش بخرم و بدم توی بازار (البته این­ها اطلاعات خصوصی و محرمانه­ی ناشران هستش که من نباید لو بدم، ولی دادم). مثل این­که ازش خرید، ولی با چه قیمتی و درصدی و شرایطی، نمی­دانم. بعد چه بلایی سر کتاب آورد باز هم نمی­دانم. اصلاً بی­خیال. بهتره در این قضیه ریز نشوم.

برم سر اصل مطلب. 

ادامهٔ مطلب »

نوروز 89 بر همگان خجسته


خوش به حال غنچه های نيمه باز



بوی باران، بوی
سبزه، بوی خاک
 
شاخه های شسته،
باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر
سپيد

برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص
باد

نغمه شوق
پرستوهای شاد

خلوت گرم
کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد
اينک بهار

خوش به حال
روزگار

خوش به حال چشمه
ها و دشتها

خوش به حال دانه
ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه
های نيمه باز

خوش به حال دختر
ميخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام
لبريز از شراب

خوش به حال
آفتاب

ای دل من گرچه
در اين روزگار

جامه رنگين نمی
پوشی بکام

باده رنگين نمی
بينی به جام

نقل و سبزه در
ميان سفره نيست

جامت از آن می
که می بايد تهی است

ای دريغ از تو
اگر چون گل نرقصی با نسيم

ای دريغ از من
اگر مستم نسازد آفتاب

ای دريغ از ما
اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه
غم را به سنگ

هفت رنگش میشود
هفتاد رنگ

فريدون مشيری

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

مجله ی مطالعات ترجمه روزآمد شد


رسم است، یا این که رسم اش کرده اند، که روزهای آخر سال که می رسد به بررسی و ارزیابی سالی که گذشت پرداخت. از آن جایی که کلاً ایرانی ها ایثارگر هستند و اول به حال و احوال دیگران رسیدگی می کنند و بعد، اگر فرصت شد، سراغ خودشان می آیند، ما هم گفتیم تافته ی جدابافته که نیستیم، چرا به احوالات دیگران نپردازیم؟! مثلاً، چرا اول سراغ عیب های خودمان برویم، چرا عیب جویی دیگران را نکینم؟ چرا اول من عمل کنم، چرا او اول دست به کار نمی شود؟ یا در مقیاس ملی؛ چرا فقط برای خودمان برنامه ی اقتصادی بریزیم، چرا برای دنیا برنامه ریزی اقتصادی نکنیم؟!

ادامهٔ مطلب »