آن جا که گیر بی جا و استدلال بی مورد کار گیر به جا و استدلال به مورد را خراب می کند


این قضیه ای که می خواهم تعریف کنم مربوط به دست کم یک ماه
پیش می شود؛ شاید هم بیشتر. ولی تعریف آن خالی از لطف نیست و گذشت این مدت از
تازگی آن کم نمی کند.

این قضیه ای که می خواهم تعریف کنم مربوط به دست کم یک ماه
پیش می شود؛ شاید هم بیشتر. ولی تعریف آن خالی از لطف نیست و گذشت این مدت از
تازگی آن کم نمی کند.

در یکی از برنامه های خبری بود که گزارشی تهیه شده بود با
موضوع واژگان بیگانه در زبان فارسی. صحبت این بود که واژگان بیگانه به قامت زبان
ما ناسازگار است، و برای این که مچ این واژه ها و استفاده کنندگان آن ها را
بگیرند، میکروفون زیر چانۀ یک آقایی قرار گرفت که اسم شان کارشناس بود و پیدا بود
که در زمینۀ زبان انگلیسی سواد بالایی دارند. ایشان فرمودند خیلی وقت ها مردم
اصلاً نمی دانند واژه­ی بیگانه ای که به کار می برند معنایی غیر از معنای مورد نظر
آن ها دارد و حتی معنایی ای بسا متضاد یا، بدتر، زشت و زننده! مثلاً کلمه­ی
full با تلفظ /fʊl/ (او کوتاه) یعنی پر و کامل، و کلمۀ fool با تلفظ /fuːl/ (او کشیده) یعنی، معذرت می خواهم، احمق! حالا آن کلمه ای که در
بین فارسی زبانان رایج شده،
full است که یک فارسی زبان آن را با تلفظ fool بیان می کند! مثلاً وقتی یکی می گوید «من فولِ فولم» یعنی،
ببخشید، من احمقِ احمقم.

وای… زهی استدلال. آقا این چه ربطی به موضوع برنامه
دارد؟ این جوری می خواهید نهی از منکر کنید و مردم را بر حذر دارید؟ این مسئله ای
که شما مطرح می کنید به بحث آوایی و لهجه ای و این جور چیزها مربوط است. اصلاً یه
فارسی زبان قرن ها است که اموراتش را بدون او کوتاه (
ʊ) می گذراند و
اصلاً نیازی به آن نداشته. همان طور که قرن هاست صحیح را سهیه تلفظ
می کند و نیازی نداشته که مثل عرب ها برای ص نوک زبان را پشت دندان های پیش بالا
بگذارد و برای ح ته زبانش را به کام بالا نزدیک کند و… هیچ خلط معنایی و اختلال در
ارتباط پیش نیامده.

وانگهی اگر واژه ای هم با
همان صورت آوایی وارد زبانی شود و اهل زبان ندانند که اصل این واژه چه بوده و از
کجا آمده و آن ها معنی ای غیر از معنای اصلی واژه در زبان مبدأ به آن داده اند،
اهل فن استدلال می کنند که این واژه دیگر مال زبان وام گیرنده شده و راه و ریشه اش
را از زبان وام دهنده جدا کرده است.

یاد سال اول دبیرستان می افتم که معلم فارسی مان می گفت
مردم می گویند «خدا شَفات (به فتح ش) بده»؛ در حالی که باید بگویند «خدا شِفات (به
کسر ش) بده». چون شَفا در عربی به معنی دره و پرتگاه است و شِفا است که معنی
سلامتی و بهبودی را می دهد!!! اولاً که از این دو کلمه فقط یکی از آن ها با یک
معنی اش وارد فارسی شده و بعداً از راه طبیعی آن از شِفا به شَفا تبدیل شده؛ در
ثانی، ما که اصلاً از پیش واژه ای با تلفظ شَفا نداشتیم که حالا با تغییر تلفظ
شِفا به شَفا مرز واژگان شکسته بشود و حرمت معنایی زیر پا گذاشته شود!

از تغییر تلفظ به تغییر معنا برویم؛ همگی قضیۀ خانم رعنا
را می دانیم! ایشان در عربی به معنی «زن احمق» و «خودپسند» هستند، ولی در فارسی
امروز بیشتر در معنی «زیبا» و «خوش قد و قامت» به کار می روند[1].

پرداختن به این موضوع چیز تازه ای نیست. ولی این که یک
غیرکارشناس (گزارشگر) به این موضوع می پردازد و پیش یک کارشناسی می رود که
استدلالش هیچ ربطی به موضوع گزارش ندارد، کار کارشناسان و دلسوزان را که به موقع و
به مورد می خواهند تذکر بدهند، خراب می کند. این جور روش ها که با نیت خدمت به کار
گرفته می شوند ولی چون با ابزار نادرست کار خود را پیش می برند، جز ضرر و دفع مردم
حاصلی ندارد. خیلی ها (از جمله خود بنده!) موافق واژه گزینی برای واژگان بیگانه
هستند. ولی این هم اصول دارد. از مهم ترین اصول آن این است که دست به واژگان
جاافتاده و ریشه دوانده نزنید، و دوم آن که واژه­ی پیشنهادی جایگزین باید با
دربرداشتن ویژگی های آوایی، معنایی، و هجاییِ[2] برتر
از واژه­ی بیگانه، رقیب قدری برای آن شده و پس از گرفتن چندین و چند کشتی جانانه
آن را از تشک به در کند. از مواردی که این اصول زیر پا گذشته شده می توان به جناب
زرافه اشاره کرد که بیچاره هر چه زور زد نتوانست آقایان را قانع کند که، «بابا من دیگه
مال خودتون هستم. حق آب و گل دارم.» و این آقایان برای این که واژه­ی پیشنهادی شان
زور کافی، و بلکه بسا بیشتر، برای ضربه­ی فنی کردن جناب زرافه داشته باشد، واژۀ
ترکیبی نخراشیده­ی شتر-گاو-پلنگ را وارد تشک کردند. تماشاگران با دیدن این موجود
بی سر و پا از خنده روده بر شدند طوری که این موجود تصنعی از خجالت سر را پایین
انداخت و تشک را ترک کرد و داور صلاح ندانست اصلاً مسابقه ای برگزار شود! و بدین
ترتیب بود که گفتند، «سر بی گناه تا پای دار می ره ولی گردن زرافه دراز می مونه.»


[1]. حسن
انوری و یوسف عالی عباس آباد (1385). «فرهنگ درست نویسی سخن»، تهران: انشارات سخن.

[2].  «اصل 3. در واژه‌گزينی
بايد قواعد آوايی زبان فارسی رعايت گردد و از اختيار واژه‌های ناخوش‌آهنگ و دارای
تنافر پرهيز شود و واژۀ فارسی برگزيده‌، حتّی‌الامكان‌، از معادل بيگانهٔ
 آن
كوتاه‌تر باشد.
» (فرهنگستان
زبان و ادب فارسی (1388). «اصول و ضوابط واژه گزینی»، تهران: انتشارات فرهنگستان).

Advertisements

۱ دیدگاه»

  bob wrote @

wow such a nice blog you have , cool


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: