كزازي يكي از نخستين متن هاي ادبي فرانسه را ترجمه كرد


ميرجلاالدين كزازي كتابي از نخستين متن هاي ادبي زبان فرانسه را به فارسي برگرداند. كزازي به تازگي، كتاب <شهسوار ارابه> را از زبان فرانسوي ترجمه كرده و به زودي آن را منتشر خواهد كرد. اين استاد زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر، درباره <شهسوار ارابه> توضيح داد: اين كتاب متني از ادبيات فرانسه در سده ها ي مياني فرانسه است كه يك متن حماسي است و بازگفتي از داستان انگليسي <شاه آرتور> است. او يادآور شد: گذشته از جنبه هاي بلاغي و زيبايي شناختي اين اثر، اهميت ديگر كتاب در آن است كه اين اثر بخشي از نخستين متن هاي ادبي زبان فرانسوي است؛ از متن هاي سده هاي مياني كه زبان فرانسه رفته رفته از سايه زبان لاتين خود را بيرون مي كشد و صاحب ادبيات مستقل مي شود. اين نخستين متن از آن دوران است كه به زبان فارسي منتشر مي شود. كزازي همچنين متذكر شد: ترجمه <افسانه هاي دگرديسي> اويد – سخن سراي يونان – از فرانسه به فارسي تمام شده است و دست كم تا 2 ماه آينده از سوي نشر معين منتشر مي شود. اين كتاب 15 بخش دارد. به اعتقاد او، كتاب <افسانه هاي دگرديسي> يكي از شاهكاري ادب كهن اروپايي است كه اويد در آن افسانه هاي دگرديسي را از اسطوره هاي يوناني و رومي گرد آورده و با زباني شورانگيز و شاعرانه بازنوشته است. به گزارش ايسنا،آخرين اثري كه از ميرجلال منتشر شده، كتاب <فرهنگ نظريه و نقد ادبي> است كه با همكاري سعيد سبزيان منتشر شده است.

منبع: آفتاب یزد

Advertisements

۱ دیدگاه»

  شباویز wrote @

سلام جناب علی عزیز!

ما هستیم دیگر، شباویز دوست قدیم تان، باورتان نمی شود!؟ آری ما همان یکه تاز عرصه وبلاگستان فارسی هستیم که از بد روزگار و بدترش زردی زمانه، سبزی قبای نویسندگی مان را برادران بی کفایت سایبری، سعی نمودند از تن مان به در آورده و سرای نوشتاری مان تعطیل نموده و کرکره پایین کشند و قلم های تند و تیزمان را شکسته و کند نمایند. اما می دانید که؟ چی؟ زهی خیال باطل. ما هستیم. این ما هستیم از آن ما هستیم های جناب شهرام خان همایون نیست که یکسال قبل از این سبزهای فتنه گر، فتنه می کرد و جوانان می آشوباند و تحریک می نمودند تا بنویسند بر دیوارها که چی؟ ما هستیم. آنقدر نوشتند و فردا روز این ماموان رنگ کردندشان که شد بیست و سوم خرداد دیگر… باقی را که می دانید دیگر…

اما کلام ما که شرح این گفتمان نبود. ما تشریف آوردیم که علاوه بر مزین نمودن وبلاگ تان به قدوم مبارک مان، بزرگ منشانه بفرماییم که خیلی بی معرفتید دوست قدیمی، خیلی. از همه انتظار داشتیم اما از شما توقع مان بسی بیشتر از این بود…
باشد ما که شانس نداریم و نیاورده ایم از هیچ بنی بشری که در عرف، معمولا «دوست» می نامندش!!؟؟؟

پایدار باشید

درود بر شباویز؛ عزیزترینِ دوستان
ممنون که تشریف فرمایی کردین. من هم هستم. هم در پشت صحنه هستم و هم به یاد شما. از این دوست خود چه انتظاری دارید؟ مطالب تان را، نه منظم، ولی می خوانم. و لذت می برم. اگر چیزی نمی نویسم، برای اینه که حرفی از دهنم در نمی آد. فکر مشغوله، و راه به زبان و قلم نمی ده. اگر یه وقتی یه چیزی نوشتم، بدونید که واقعاً شاهکار کردم و واقعاً این حرف از ته دل در آمده. این را بگذارید به حساب کم گویی و گزیده گویی! نه بی معرفتی.
اگر تماس غیراینترنتی هم ندارم، برای اینه که احیاناً مزاحم سرکار نشوم. و… آخرین تماس تلفنی را که یادتان هست… فکر کردم بهتر آن باشد که مزاحم نشده و:
«رنگ را بردارم و روی تنهایی خود نقش مرغی بکشم»


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: