عادت نوشتن من


همیشه برایم سئوال بود که فلانی چطور حوصله می کند و می
نشیند 10-20 صفحه می نویسد. همزمان با این سئوال حس می کردم دست راستم و انگشتانش
دارد غش می رود! نوشتن برایم سخت بود؛ همیشه هم دوست می داشتم که بتوانم باحوصله
بنویسم. ولی نوعی آرزوی بعید بود. مثلاً کتاب زندگی­نامۀ خودنوشت استاد خرمشاهی به
نام فرار از فلسفه را که می خواندم بارها از خودم می پرسیدم ایشان چه حوصله
ای داشته که نشسته این همه نوشته و خسته هم نشده! یا وقتی کتاب دمی با قاضی
را می خواندم و در انتهای فصل کپی دست­نوشت مرحوم استاد قاضی را می دیدم که
باحوصله و خطی خوش پاسخ پرسش های آقای قانعی فرد را داده؛ پرسش هایی که برای استاد
قاضی تکراری بوده و پاسخ به آن ها هم بارها و بارها از زبان و قلم استاد جاری شده
بوده؛ از خودم می پرسیدم وای این مرد چه حوصله ای دارد! چه حوصله ای داشته که همه­ی
کتاب هایش (نزدیک هفتاد ترجمه و چند تألیف) را با خودنویس روی کاغذ نوشته!

همیشه برایم سئوال بود که فلانی چطور حوصله می کند و می
نشیند 10-20 صفحه می نویسد. همزمان با این سئوال حس می کردم دست راستم و انگشتانش
دارد غش می رود! نوشتن برایم سخت بود؛ همیشه هم دوست می داشتم که بتوانم باحوصله
بنویسم. ولی نوعی آرزوی بعید بود. مثلاً کتاب زندگی­نامۀ خودنوشت استاد خرمشاهی به
نام فرار از فلسفه را که می خواندم بارها از خودم می پرسیدم ایشان چه حوصله
ای داشته که نشسته این همه نوشته و خسته هم نشده! یا وقتی کتاب دمی با قاضی
را می خواندم و در انتهای فصل کپی دست­نوشت مرحوم استاد قاضی را می دیدم که
باحوصله و خطی خوش پاسخ پرسش های آقای قانعی فرد را داده؛ پرسش هایی که برای استاد
قاضی تکراری بوده و پاسخ به آن ها هم بارها و بارها از زبان و قلم استاد جاری شده
بوده؛ از خودم می پرسیدم وای این مرد چه حوصله ای دارد! چه حوصله ای داشته که همه­ی
کتاب هایش (نزدیک هفتاد ترجمه و چند تألیف) را با خودنویس روی کاغذ نوشته!

اصلی ترین دلیل این فرار از نوشتن را در حساسیتم به بدخط
نویسی می دانم. همیشه هراس از بدخط نویسی داشتم- و دارم. به تعبیر روانشناختی اش
شاید بشود گفت نوعی بیماری بدنویسی هراسی داشتم! بیشتر به جای این که تمرکزم بر
خوش خط نوشتن باشد، روی بدخط ننوشتن است. شخصاً بدخط نیستم. ولی خیلی هم خوش خط
نیستم. اگر شرایط (که بعداً در موردش می گویم) مهیا باشد، خوش خط می نویسم. اگر
نباشد (که بیشتر مواقع نیست) بدخط می نویسم و بدتر از همه با بی حوصلگی، طوری که
انگشتانم حس چرخیدن و انعطاف را از دست می دهند و نوشته ام بیشتر شبیه نسخۀ دکترها
از آب در می آید. ولی با این حال، هنوز آرزوی باحوصله و خوش خط نوشتن روی کاغذ در
تعداد زیاد را دارم.

این قضیه آزارم می داد تا این که در کتاب -به گمانم- یک
گفتگو
که مصاحبۀ آقای ناصر حریری با استاد نجف دریابندری بود، نکته و پندی از
دریابندری توجه ام را جلب کرد و تا اعماق ذهن و وجودم نفوذ کرد. این توصیه مربوط
به ترجمه و زبان نمی شد! در مورد نوشتن بود. آقای دریابندری توصیه می کند که
مترجمان از رایانه برای تایپ و نوشتن ترجمه های خود استفاده کنند. و از تجربۀ خودش
می گوید که بدون چسباندن برچسب های الفبای فارسی روی کلیدهای صفحه کلید، به صورت
آزمون و خطا، و با تکرار و تمرین تایپ را یاد گرفته!!! این نکته برای من خیلی خیلی
مهم بود. شاید در لحظۀ خواندن به اهمیت و ماندگاری این نکته در ذهنم توجه نداشتم،
ولی الان که بازبینی می کنم می بینم هربار یاد آن کتاب می افتم، اولین نکته ای که
به خاطر می آورم، همین توصیۀ تایپ با رایانه است!

تایپ با رایانه دیگر عذاب بدخطی و کج-و-کوله نویسی را
نداشت. نوع فونت را انتخاب می کنی و واژه پرداز
word
تضمین می کند که تا انتها یک­نواخت و یک­شکل پیش رود و زیبا بنویسد. محدودیت هایت
به مراتب کم تر است. هر جای نوشته را بخواهی به راحتی می توانی پاک و ویرایش کنی،
بدون این که ردی از اثر قبلی بماند. می توانی اندازه های را به راحتی تغییر دهی.
می توانی از چند نوع خط استفاده کنی. ولی این ها هرچه هست، هنر خودت نیست! اگر با
خط خودت این جوری بنویسی، لطف دیگری دارد.

از شرایط خوش خط نویسی ام گفتم. دقیقاً نمی توانم قانون و
شرط مشخصی را بگویم، ولی با دقت در عادات نوشتنم می توانم بگویم در چه شرایطی خوش
می نویسم و در چه شرایطی بد. اصولاً با مداد که بنویسم خوش خط تر می نویسم. مداد
هم باید قلم های چوبی-کربنی باشد، اگر مداد فشاری باشد، روی اعصابم راه می رود.
چون نوکش تیز است و باعث بدخط نوشتنم می شود. مداد معمولی نوک پهن تر از مداد
فشاری دارد. برای همین راحت تر و خوش تر روی کاغذ می رقصد. شبیه هم حالت را
خودکارهای بیک دارند. نوک آن ها هم پهن است. ولی خودکاری که نوک تیز باشد، و
مخصوصاً اگر در جای خود (اسکلت پلاستیکی اش) آرام نباشد و کمی لغزش داشته باشد و
این بر آن بر برود، اعصابم را خورد می کند. کاغذ هم مهم است. کاغذ باید از جنسی باشد
که کمی برای نوک خودکار/مداد مزاحمت اصطکاکی ایجاد کند، نه این که به خاطر لیز
بودنش خودکار را به جلو هل دهد. زیردستی هم مهم است. نباید خیلی سفت باشد و مثلاً
اگر کاغذ را روی میز چوبی یا فلزی بگذارم، بدخط می نویسم. برعکس، اگر زیر آن کمی
نرم باشد، مثلاً در یک دفتر به واسطۀ تکیۀ برگه روی ورق های سیاه شدۀ قبلی، و
خودکار/مداد هم یاری کند، خوشِ خوش می نویسم.

پس در مجموع می توانم چنین نتیجه بگیرم که اگر نوک مداد یا
خودکار باریک نباشد و مقداری اصطکاک با کاغذ، که آن هم با کمی زمخت بودنِ سطحش به
ایجاد اصطکاک کمک می کند، ایجاد کند، خطم خوش می شود. ولی اگر کاغذ لیز باشد و نوک
خودکار نوک تیز را زود-زود به جلو هل دهد، نتیجه چیزی جز نسخۀ دکترها نمی شود.

همین نوشته را در نظر بگیرد. اگر شرایط تایپ با رایانه
نبود، مطمئنم هرگز این مطلب را نمی نوشتم. اصلاً حوصله اش را نمی کردم. ولی با
امکانات رایانه این قدر حوصله می کنم که کارم به پرحرفی و پرنویسی می کشد!

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: