تعقیب و گریز


«همیشه مترجم عقب تر از نویسنده است؛ دست کم تا آخرین کلمه ی کتاب
باید دنبال نویسنده باشد. بعد از ترجمه است که سوار بر توسن شهرت نویسنده، اسم و
رسمی برای خود در می کند.»

دکتر
مترجم زاده، نظریه ی آموترجمه؛ باب هشتم/آیه ی 232

مشغول
تماشای فیلمی بودم، بسیار هم غرق تماشای آن بودم که روح دکتر مترجم زاده ظاهر شد و
توجه من را از فیلم به کشمکش قدیمی بین نویسنده و مترجم جلب کرد. البته تصحیح کنم
که این فیلم نیست و سریال بلند است. سریال فرار از زندان. به ظاهر هیچ ربطی
بین این سریال و موضوع این وب نوشت (زبان و ترجمه) وجود ندارد؛ ولی وجود دارد.
اتفاقاً سرتاسر سریال این رابطه ادامه پیدا می کند. نمی دانم قسمت 30اُم بود یا 31
یا 32اُم که افتخار درک محضر استاد مترجم زاده نصیب بنده شد. توضیح مختصری برای
کسانی که این سریال را ندیده اند: 

«همیشه مترجم عقب تر از نویسنده است؛ دست کم تا آخرین کلمه ی کتاب
باید دنبال نویسنده باشد. بعد از ترجمه است که سوار بر توسن شهرت نویسنده، اسم و
رسمی برای خود در می کند.»

دکتر
مترجم زاده، نظریه ی آموترجمه؛ باب هشتم/آیه ی 232

مشغول
تماشای فیلمی بودم، بسیار هم غرق تماشای آن بودم که روح دکتر مترجم زاده ظاهر شد و
توجه من را از فیلم به کشمکش قدیمی بین نویسنده و مترجم جلب کرد. البته تصحیح کنم
که این فیلم نیست و سریال بلند است. سریال فرار از زندان. به ظاهر هیچ ربطی
بین این سریال و موضوع این وب نوشت (زبان و ترجمه) وجود ندارد؛ ولی وجود دارد.
اتفاقاً سرتاسر سریال این رابطه ادامه پیدا می کند. نمی دانم قسمت 30اُم بود یا 31
یا 32اُم که افتخار درک محضر استاد مترجم زاده نصیب بنده شد. توضیح مختصری برای
کسانی که این سریال را ندیده اند:

از
بین شخصیت های ثابت این سریال، باید به سه شخصیت مهم آن اشاره کنم. لینکن بارُز
با صحنه سازی باند پنهان (شامل مقامات دولتی و شخص رئیس جمهور) که در فیلم به اسم سازمان
نامیده می شود به قتل برادر معاون رئیس جمهور (و رئیس جمهور فعلی) متهم می شود. دادگاه
هم با هماهنگی حکم اعدام با صندلی برقی را صادر می کند. مایکل اسکافیلد، برادر
لینکن، مهندس نخبه و تیزهوشی است که پی می برد بردارش بی گناه است و تصمیم می گیرد
او را از زندان مخوف فاکس ریور فراری دهد. مایکل، کل نیم تنه اش را به دست خالکوب
داده و نقشه ی ساختمانی زندان، نقشه ی فرار و حتی کارهایی که باید بعد از فرار
بکنند و کجا بروند و چه کسی کجا منتظرشان است و… را به صورت رمز روی بدنش
خالکوبی می کند. مایکل مجبور می شود همراه برادرش چند زندانی دیگر را هم فراری
دهد. کاری به آن ها نداریم. وقتی مایکل و گروهش فرار می کنند، پلیس فدرال وارد عمل
می شود. رئیس گروه الکساندر ماهون است. ماهون هم بسیار فرد زیرک و باهوشی است که
با تخیل سرشار خود همیشه کمتر از یک قدم پشت سر مایکل است.

حالا
برویم به ادامه ی موضوع این مطلب بپردازیم. در این جا می بینید که اسکافیلد مجرم
به نویسنده و ماهون به مترجم تشبیه شده است. پیش از ادامه ی بحث، عرض کنم که با
این تشبیه قصد توهین به مقام نویسندگی یا مترجمی! را ندارم. در ادامه متوجه می
شوید که از وجه مثبت رابطه ی مجرم-پلیس استفاده شده است. البته در این سریال
مجرمان (اسکافیلد و لینکن) آدم های شریف و باوجدانی هستند و این پلیس تعقیب کننده
ی آنان است که دست اش با دولتی ها توی یک کاسه است و مأموریت دارد تک تک فراری ها
را به محض دستگیری، با صحنه سازی، به قتل برساند. پیش از به دست گرفتن این پرونده
هم، همین بلا را سر چند مجرم دیگر آورده است!

می
خواهم بپرسم، فارغ از ارزش های اخلاقی، پلیس باهوش تر است یا مجرم؟ خلاقیت پلیس
بیشتر است یا مجرم؟ از دیدگاه مردم چه طور؟ به نظر من که مردم در ناخودآگاه خود
نقشه ی مجرمان حرفه ای را تحسین می کنند. رسانه ها آن ها را نابغه و آی کیو بالا
نشان می دهند.

در
رابطه پلیس و مجرم، همیشه این مجرم است که چند قدمی از پلیس جلوتر است. همیشه
نویسنده از مترجم جلوتر است.همیشه تصمیم گیری و حرکت بعدی با مجرم است. پلیس همیشه
باید منتظر حرکت بعدی مجرم باشد. هنرنمایی پلیس بسته به حرکات و نقشه های مجرم
است. همین طور است در مورد مترجم و نویسنده.

مجرم
خلاقیت بالایی دارد؛ پلیس هم خلاق است. ولی دامنه ی خلاقیت پلیس محدود می شود به
خلاقیت و ابتکار عمل مجرم. پلیس نمی تواند سرِ خود دست به هر اقدام جالبی بزند.
اسکافیلد نقشه هایی می کشد و کارهایی می کند که آدم در نبوغ و خلاقیت این مرد می
ماند. حیران می ماند که این فکر ناب چه جوری به ذهنش رسید. نویسنده با قلم خود
چنان نمایشی روی کاغذ می دهد که خواننده چاره ای ندارد جز تحسین کردن و آفرین
گفتن. نویسنده آزاد است که هر حرکت هنرمندانه ای بکند.

از
آن طرف، بازرس ماهون هم بسیار زیرک است. همیشه عقب تر از اسکافیلد است، ولی با
درایت و تیزبینی خود نمی گذارد این فاصله بیشتر از چندقدم بشود. چندبار با
اسکافیلد روبرو می شود؛ آقای بازرس با تفنگ و اسکافیلد بدون تفنگ. ولی باز
اسکافیلد حلیت می کند و در می رود.

من
خیلی شخصیت خلاق مایکل اسکافیلد را دوست دارم، ولی تیزهوشی و ابتکار عمل بازرس
ماهون را هم دست کم نمی گیرم. پلیسی که بتواند فاصله ی خود را با مجرم حرفه ای به
چند قدم ( و حتی کم تر از یک قدم) برساند و آن را حفظ کند، دست کمی از مجرم ندارد!
تفاوت بین نفر اول دوِ صدمتر المپیک با نفر دوم شاید در چندصدم ثانیه باشد.

حالا،
توجه مردم بیشتر معطوف به مجرم است تا پلیس. گفتم، به نظرم مردم در ناخودآگاه خود
نبوغ مجرم را تحسین می کنند. وقتی قضیه ی تعقیب و گریز تمام شود، مردم نام و چهره
ی مجرم را در خاطر نگه می دارند و کم کم نام و نشانی پلیس پرونده را فراموش می
کنند. اصلاً شاید تا آخر بازی اسم آقای پلیس را هم حفظ نشوند!

جالب
است، هرچه مجرم زیرک تر و باسابقه تر و حرفه ای تر و جرم-سنگین-تر باشد، به همان
نسبت، برای پلیس اش شهرت می آورد. چون مجرم در کانون توجه قرار می گیرد، پلیس هم
مشمول این توجهات می شود. خیلی از مترجم ها را داریم که به لطف شهرت نویسنده ای،
اسم و رسمی در کرده اند، و این ور و آن ور اظهار فضل می کنند. البته این اسم و رسم
زمانی ارزش بالا و متعالی خواهد داشت که فاصله ی (ترجمه ی) مترجم با (کتاب)
نویسنده به کم ترین حد خود برسد. هر چه کم تر، باارزش تر. سوءتفاهم نشود، منظور از
کم تر شدن، چسبیدن به نویسنده و سبک نوشتاری اش، و در نتیجه، تحت اللفظی ترجمیدن
نیست. این که عین تقلید و ضدخلاقیت است. منظور نتیجه ی کیفی ترجمه است. کیفیت کار
باید بالا باشد. البته در حطیه ی ترجمه انتظار نمی رود برابر با، یا خیلی نزدیک به
کیفیت متن اصلی باشد. ولی می شود کارهایی کرد. مثلاً ترجمه ی میرزا حبیب از کتاب
حاجی بابا اصفهانی، که به مراتب زیباتر و شیرین تر از متن اصلی است. یا ترجمه ی
استاد قاضی از اثر سترگ دن کیشوت. یا ترجمه ی مشترک استادان نجفی و سیدحسینی از
کتاب ضد خاطرات آندره مالرو. اینان پلیس های قابلی بوده اند!

برگردیم
به فیلم. داستان هم چنان که ادامه پیدا می کند، اتفاقاتی برای ماهون می افتد که او
هم مجبور به فرار می شود و پس از کش و قوس هایی، با اسکافیلد، دوتایی در زندان
سونا در پاناما گرفتار می شوند. و این جا است که سرنوشت پلیس و مجرم یکی می شود و هر
دو با کمک یکدیگر می جنگند که از زندان ده برابر مخوف تر از فاکس ریور فرار کنند.
که دست آخر فرار هم می کنند. ولی وقتی لینکن با ماهون روبرو می شود قصد کشتن او را
می کند، چون ماهون در جریان تعقیب قبلی، پدر لیکن و مایکل را کشته بود! و این من
را یاد احساس نویسنده ای می اندازد که مترجمی در حین ترجمه یکی از شخصیت های
داستان اش را قربانیِ بد ترجمه کردن خود می کند. اگر نویسنده بخواهد مترجم را
بکشد، تعجبی نیست! گره خوردن سرنوشت الکساندر ماهون و مایکل اسکافیلد جالب است. در
رابطه ی مترجم-نویسنده این حالت نهایت مطلوب است، چون مترجم با غوطه ور شدن در اثر
و گره زدن سرنوشت خود با سرنوشت نویسنده، روح اثر را درک کرده و ترجمه ای باروح و
هم روح نوشته ی اصلی تولید می کند.

در
تعقیب و گریز پلیس و مجرم نتیجه های دیگری هم حاصل می شود. یکی این که، پلیس مجرم
را می گیرد و قضیه ختم به خیر می شود. این حالت، بهترین حالت ممکن است. یعنی مترجم
به گَرد پای نویسنده برسد. به نظر من آمیرزا حبیب به موفقیت دست پیدا کرده. نه
تنها به گرد پای جیمز موریه رسیده که از او هم جلو زده! بعضی مواقع هم می شود که
حتی اگر پلیس مجرم را دستگیر کند، از دید دیگران چندان لطفی ندارد! وظیفه اش بوده.
دندش نرم باید همین کار را می کرده.

دوم
این که، ممکن است مجرم از دست پلیس در برود و تعقیب و گریز با فرار مجرم از دست
پلیس خاتمه پیدا کند. که این حالت کم هم اتفاق نمی افتد. مترجم های زیادی داریم که
از تعقیب و گریز بازمی مانند و دست آخر ترجمه ای به دست می دهند که متوسط است یا
ضعیف. ترجمه ی متوسط برای خواننده ی متوسط خوب است. ولی ترجمه ی خوب و عالی است که
پسند و سلیقه ی خوانندگان را عالی تر و لطیف تر می کند و به زبان و فرهنگ خدمت می
کند. مترجم هایی هم هستند که حالت سوم برای شان اتفاق می افتد؛

سوم
این که، در این اثنا ممکن است اتفاقات بدی هم بیفتد که رواج آن کم نیست. ممکن است
پلیس مجرم را بکشد! اگر وجدان جامعه بیدار و حساس باشد، باید از پلیس توضیح بخواهد
که چرا کشتی؟ این اتفاق طبیعی بود و می افتاد یا این که جناب پلیس مرتکب قتل عمد شده
اند؟ در عالم «ترجمانی و ترزبانی» این اتفاق رواج فراوانی دارد. آمار کشتگان و
مجروحان گواه این ادعا است. چه نویسنده های بی گناهی که به دست مترجمان نالایقی به
قتل نرسیده اند و به قتل نمی رسند. هستند مترجمانی که به قتل خود اعتراف می کنند، ولی کم هستند.

آی
آدم ها که بر ساحل نشسته اید، شاد و بی خیالید

یک
نفر در آب

دارد
سر یکی دیگر را

می
کند زیر آب.

 

نتیجه
ی اخلاقی: تا مجرمی نباشد، پلیسی هم وجود ندارد. تا نویسنده ای نباشد، مترجمی هم
وجود ندارد.

دکتر
مترجم زاده، نظریه ی آموترجمه؛ باب هشتم/آیه ی 118. 

Advertisements

3 دیدگاه»

  حمید wrote @

با سلام…
شما اطلاع دارید چطور باید مشترک فصل نامه ی مترجم شد؟ و یا اینکه چه طور شماره های قبلی را تهیه کرد!؟ شماره تماسی از دفتر این نشریه دارید؟

سلام
در شمارۀ 47 مترجم (شمارۀ 48 هم چاپ شده) فرمی برای اشتراک چاپ شده که اطلاعات زیر را طلب می کند:
نام و نام خانوادگی:
متقاضی اشتراک از شمارۀ: (شماره های پیشین از شمارۀ 34 تا 45 موجود است)
نشانی:
کد پستی:

نشانی مجله: مشهد، صندوق پستی 91735679، مترجم
تلفن و فاکس مجله:8449748 – 8430730(0511)
از آن جا که قیمت شمارۀ 47، 1500 تومان بود و قیمت شمارۀ 48، 2000 تومان، برای اطلاع از آخرین تغییرات بهتر است، پیش از هر اقدامی، با دفتر مجله تماس بگیرید.
رایانامۀ مجله: motarjemmag@gmail.com

شاد و پیروز باشید.
علی

  حمید wrote @

سلام.
ببخشید اشتباه شد, منظورم فصلنامه مطالعات ترجمه بود؟همونی که دکتر ملانظر صاحب امتیازشه.
تو سایت magiran یه شماره فکس هست که متاسفانه قطعه و دیگه هیچ شماره ای از دفتر نشریه نیست تا ازشون درباره ی شماره های قبلی سوال کنم..اگر اطلاع دارید متشکر می شوم مرا در جریان قرار دهید.
با تشکر مجدد…

سلام
این یکی را می توانم قطعی تر پاسخ دهم، چون از نزدیک در جریان کار دکتر ملانظر بوده ام. صفحۀ اشتراک نشریه را برای تان اسکن کرده و ارسال می کنم. طبق دستورات آن عمل کنید. اگر احیاناً پرسش یا مشکلی بود، به خودم اطلاع دهید.

شاد و سلامت باشید
علی

  حمید wrote @

سلام دوست عزیز, ممنون بابت فرم اشتراک.
همه چیز گویا بود .فقط یک سوال, آیا شماره های قبلی به خصوص شماره های قدیمی تر هنوز در دفتر مجله موجود می باشد؟
متاسفانه شماره تماسی هم برای هماهنگی با دفتر نشریه در دسترس نیست.
به هر حال احتمالا فردا هزینه ی شماره های درخواستی ام را واریز و فرم را ارسال خواهم کرد.
امیدوارم که شماره های قبلی این مجله ی وزین نیز در دفتر نشریه موجود باشد.
ممنون از راهنمایی شما.

سلام
خواهش می کنم!
بله، شماره ها قبل هم موجود است.

شماره‌های 1 تا 4، هر نسخه 8000 ریال و شماره‌های 5 تا 14 هر نسخه 10000 ریال و شماره‌های 15 و 16 هر نسخه 15000 ریال، شماره‌های 17 تا 20 هر نسخه 2000 ريال و شماره‌های 21 تا 28 هر نسخه 30000 ريال


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: