گرته برداری و زندگی روزمره


«گرته برداری نوعی وام گیری مستقیم زبانی از زبان های دیگر است. وام گیری مستقیم آن است که کلمه عیناً یا با اندکی تغییر از زبانی به عاریت گرفته شود… اما وام گیری غیرمستقیم آن است که کلمات مرکب زبان مبدأ را به اجزای سازنده اش تجزیه کنند و در برابر هر جزء در زبان مقصد، معادلی بگذارند.» (حسن انوری (1385) فرهنگ درست­نویسی سخن. تهران: انتشارات سخن).

کمتر کسی از دانشجویان و نوآموزان ترجمه است که اصطلاح گرته برداری به گوشش نخورده باشد. در عالَم زبان و ترجمه بارها می شود که این اصطلاح را می شنویم و از خطرات آن بر حذر داشته می شویم. ولی با این هجومی که فرهنگ غالب امروز به ما آورده به سلامت گذشتن از این خطرات شدنی است؟ زبان تنها یکی از شاخه هایی است که مورد هجوم آن است. به اطراف خود بنگرید. نه؛ به خودتان نگاه کنید. مدل موی شما داخلی است یا وارداتی؟ وقتی به زندگی خودمان نگاه می کنیم می بینیم جای جای آن گرته ای از فرهنگ بیرونی گرفته است. عکس های زیر را نگاه کنید. قوری چینی از قدیمی­ترین وسایل خانواده ی ایرانی است. ایرانی روز خود را با معجونی که از قوری به داخل استکان ریخته می شود، شروع می کند. در طول روز هم اگر چشمش به آن قوری نیفتند محصول آن را چندین بار نوش جان می کند. تا چند وقت پیش طرحی که روی قوری ها نقش می بست شکل های متنوعی از گل بود. گل های زیبای خوش رنگ با

 برگ های خمیده ی پیچ-در-پیچ. پیش دستی ها و نعلبکی ها هم همین طور بودند؛ و البته هنوز هم هستند. قوری های چینی قدیمی تر هم که چهرۀ شاه شهید! را روی شکم بادکرده ی خود تحمل می کردند.

ولی روی قوری های امروزی گَردی نشسته که از آنِ خودمان نیست. عکس عاشق و معشوقی را می بینیم که اصلاً شباهتی به عکس های دیوان خواجه حافظ ندارد. عشوه ه­ای هم که آمده اند از عشوه های شرقی-ایرانی نیست. گَرد این گرته برداری را ببینید تا کجا که رخنه نکرده و روی چه چیزهایی که ننشسته. خب، لابد زورش را دارند و عرضه اش را. این از بحث ما خارج است. صحبت ما این است که این فرهنگ زورآورِ جهان گستر با احد الناسی (درست نوشتم؟!) شوخی ندارد و با تمام قوا در حال رخنه کردن و جا خوش

 کردن است.

یک مثال دیگر. ببینید، الگو گرفتن از دیگری خوب و پسندیده است. ولی عین الگو را کپی کردن مکروه و مضر است. تنوع هم چیز خوبی است. ولی این تنوع را خودمان به وجود آوریم، یا حتی، گرته اش را از دیگران برداریم، یک حرف است، و کپی کردن از آن حرفی دیگر. 30 ثانیه مانده تا ساعت 2 (یا 14). تلویزیون را روشن می کنیم و می زنیم شبکه ی یک. نزدیک اخبار است. رأس ساعت دو نماهنگ اخبار پخش می شود. چه زیبا طراحی کرده اند و از چه رنگ بامسمایی! هم استفاده کرده اند. آهنگ آن را بنازم؛ چه گوش نواز است. ولی این چه نماهنگی است که عین کپی برداری، یا به اصطلاح اهل زبان، وام گیری، از شبکه ی خارج از ایران است؛ آن هم از چه شبکه ای؟ شبکه ای که مورد غضب و نفرت جمهوری اسلامی است. و تلاش هایی نستوه صورت گرفت تا ورود امواج آن را به کشور تا حد ممکن محدود کند؛ حتی اگر باید به قیمت سلامتی اعضای جامعه تمام شود. وقتی آقای حسین زاده که اخبارگوی مسلط و قابلی است، طرز نشستن (pose) خود را به عین از اخبارگوهای بیگانه وام می گیرد و یک وری! می نشیند. وقتی طرز حرف زدن و اخبار گفتن وام گیری محض از شبکه های بیگانه – با آن فرهنگ بیگانه و تجاوزگرشان[1] – است، فقط واژگان فارسی هستند و بقیه بیگانه؛ دیگر چه حرفی برای گفتن می ماند؟ دیگر این زبان که سهل است، چهار روز دیگر درختان را هم باید به گرته ی بیگانه به تماشا نشست. پنج ساعت بعد اخبار ساعت 19 شروع می شود. باز هم همان سناریو و ایستادن اخبارگو کنار جوانکی که پشت رایانه نشسته و… ما قبلاً این ها را در جایی دیگر می دیدیم! یا به قول یک روزنامه نگاری، حتی چرخش دوربین ها نیز کپی برداری است. یا طرز حرف زدن ها که باز هم به قول همان روزنامه نگار به فرهنگ ایرانی ها نمی خورد. دقت کردید خنده ی مجری ها بیش تر شده؟! یک بار اتفاقی یکی از اعضای خانواده شبکه ی تلویزیون را عوض کرد و زد شبکه ی یک. آقای حسین زاده می خواست نوبت را اخبارگوی ورزشی بدهد؛ با کمال تعجب شنیدیم که ایشان اخبارگو را با صدای کوچک (حامد جان) صدا کرد!!! این دیگه خیلی خنده دار بود.

— — —
مطلب مرتبط: گرته برداری


[1] . استاد خرمشاهی ـ که مذهبی و سنت گرا به تمام معناست ـ چه زیبا می گوید: فرهنگ غرب 5% زهرآبه و 95% نوشابه دارد. (مهدی افشار (1381؟) سی سال ترجمه، سی سال تجربه).

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: