وقایع خواندنی از صنعت ترجمه در ایران


ترجمه های جعلی با نام نویسندگان مشهور در بازار کتاب!

دكتر شريعتي هم گاهي از اين خاصيت آدم ايراني بهره برده و بعضي از حرف‎هاي خودش را به اسم آن متفكر فرانسوي جعلي نقل كرده است. آن‎جاهايي كه مي‎گويد: به قول شاندل فيلسوف فرانسوي در واقع حرف خودش را مي‎زند. منتهي از زبان يك بيگانه! چرا؟ چون مخاطب بهتر مي‎پذيرد.


جواد محقق شاعر و سال‎ها سردبير نشريه رشد نوجوان بوده و نيز حدود 15 سال است كه عضو ثابت تحريريه كيهان بچه‎هاست وی مدتی پیش در گفت وگو با پنجره نکات جالبی از وضعیت صنعت ترجه در ایران می گوید که خواندنی و نکته دار است:

*مترجمان قديمي عموما فرهيختگان جامعه خودشان بودند يا استثناهايي كه به دليل همان استثنا بودن قوت و ضعف‎شان هم زود مشخص مي‎شد. مثلا پدر پروين اعتصامي يكي از همين فرهيختگان است كه در زمان خودش آثاري را به زبان فارسي برگردانده است. در كنار او شجاع‎الدين شفا را هم داريم با مجموعه آثار بيست و چند جلدي‎اش در قطع وزيري كه پر است از ترجمه‎هاي او كه من آن‎ها را در سال 1354 و 1355 وقتي دانشجوي تربيت معلم بودم خوانده‎ام. از ترانه‎هاي بيليتيس گرفته تا نويسندگان معاصر جهان، ولي او با اين همه ترجمه جزو فرهيختگان نيست و در عداد همان استثناهاست كه ضعف كارش اين بود كه تمام ترجمه‎هايش يك لحن و زبان دارند! در كنار آن فرهيختگان كه كم و بيش براي اهل فن شناخته‎اند، خيل عظيمي از جوانان جوياي نام و نان هم هستند كه با چند ترم زبان‎خواني وارد كار ترجمه مي‎شوند و چون حال و حوصله و توان ترجمه آثار بزرگسالان را هم ندارند، تصور مي‎كنند كه مي‎توانند دست به كار ترجمه آثار كودكان شوند.

* فاجعه اين‎جاست كه اين‎ها به‎راحتي عضو انجمن‎هاي نويسندگان هم مي‎شوند و به‎عنوان سياهي‎لشكر و پياده‎نظام صف‎بندي‎هاي صنفي، گاه به رده‎هاي بالاي تصميم‎گيري هم مي‎رسند و مي‎شود آن‎چه نبايد شود! اگر اين‎ها را در كنار مشابهان مؤلف‎شان قرار بدهيم كه مثلا كتاب شعر مي‎چاپند و فرق قافيه را از رديف نمي‎فهمند يا متل‎نويسي مي‎كنند و ابتدايي‎ترين عناصر داستاني را نمي‎شناسند، مي‎توانيد حجم حضور و كتاب‎سازي‎هاي آنان را حدس بزنيد. متأسفانه ارشاد به‎دلايلي و انجمن نويسندگان كودك و نوجوان هم با توجيهاتي از مقابله با اين‎ها شانه خالي مي‎كنند كه در جاي ديگري بايد به جزييات آن بپردازيم.

* بعضي‎ها ساده‎لوحانه چنان مي‎انديشند كه هرچه در كشورهاي عمدتا اروپايي يا آمريكا توليد مي‎شود، آثار فاخر است! در حالي‎كه چنين نيست. در ميان انبوه آثار منتشر شده در همه كشورهاي ياد شده، حجم وسيعي از آثار در حوزه كتاب‎هاي زرد و بازاري يا لااقل ضعيف و كم‎ارزش است. مترجماني بودند (مثل همين مرحوم حسين ابراهيمي) و هستند كه به‎دليل آشنايي و شناخت‎شان از ميان آن همه اثر منتشر شده، گزينش مي‎كردند و مي‎كنند. يعني هرچه به دستشان برسد، ترجمه نمي‎كنند. گاهي چندين كتاب و مجموعه را مي‎خوانند و يكي را هم براي ترجمه انتخاب نمي‎كنند. ضرورت ترجمه، تازگي كار، توانايي نويسنده، قوت علمي يا ادبي اثر، نياز مخاطب داخلي و همخواني آن با فرهنگ ملي و مذهبي، همه و همه بايد مدنظر مترجم باشد وگرنه به لوله انتقال فرهنگ‎هاي متضاد با فرهنگ ملي تبديل مي‎شوند و كارشان به ايجاد آشفتگي فكري و ذهني و اجتماعي مي‎انجامد.

تعدادي از نويسندگان ما ناچار شده يا تصميم گرفته‎اند كتاب‎هاي نوشته خودشان را به اسم نويسندگان خارجي چاپ كنند. حتما شنيده‎ايد كه بعضي از نويسندگان خارجي در سفر به ايران از ديدن اين همه كتاب به اسم خودشان تعجب كرده و گفته بودند كه من كي اين كتاب‎ها را نوشته‎ام؟ آخرينش ظاهرا خانم آگاتا كريستي بوده! در سال‎هاي قبل از انقلاب هم يادم است عزيز نسين از مرحوم رضا همراه، همشهري خوش‎ذوق، شكايت كرده بود كه ايشان مثلا دو برابر آثار مرا به فارسي ترجمه كرده است! من از خود آقاي همراه شنيدم كه هيچ‎كدام از اين آثار نوشته عزيز نسين نيست. البته بعدها ايشان در مصاحبه‎اي رسما هم اعتراف كرد. مي‎گفت من چند داستان طنز نوشته بودم. بردم پيش چندتا ناشر ولي اصلا تحويل نگرفتند. آخرش يكي از آن‎ها لطف كرد و قبول كرد آن‎ها را بخواند. بعد به من گفت: داستان‎ها خوب است ولي حيف كه نويسنده ندارد! گفتم دارد نويسنده‎اش خودم هستم. پرسيد: تو كي هستي؟ گفتم: رضا همراه! گفت رضا همراه كيه؟ گفتم: خب، منم ديگه! دوباره پرسيد: تو كي هستي؟… خلاصه چندبار كه اين سئوال و جواب دوري انجام شد، فهميدم منظورش اين است كه تو كسي نيستي! چون كسي تو را به‎عنوان نويسنده نمي‎شناسد. حالا اسمت هرچه مي‎خواهد باشد!
مرحوم همراه مي‎گفت: بعد همان ناشر خودش پيشنهاد كرد كه من شنيده‎ام در تركيه يك نويسنده‎اي هست به نام عزيز نسين كه از همين داستان‎ها مي‎نويسد. اسم او را بگذار روي كتابت و جلوي اسم خودت هم بنويس مترجم! ايشان مي‎گفت من تا آن روز حتي اسم عزيز نسين را هم نشنيده بودم او را ناشر معرفي كرد به من! بعد هرچه گفتم آخر من كه اين‎ها را ترجمه نكرده‎ام نپذيرفت و من به‎دليل علاقه به چاپ كارم و نيازي كه به پولش داشتم قبول كردم كه مترجم كتابم باشم! مي‎گفت اوايل هم مي‎ترسيدم لو برود و آبرو‎ريزي شود، اما كم‎كم با فروش بالاي كتاب‎ها و درآمد حاصله از آن، ديگر ترسم هم ريخت و كار را همچنان ادامه دادم.
جالب اين‎كه مرحوم همراه بعد از انقلاب هم دو سه جلدي نوشت و آن‎ها را با اسم خودش چاپ كرد نه عزيز نسين! اما مي‎گفت فلاني! اصلا نمي‎خرند. انگار كتاب‎خوان‎هاي ما از راستگويي خوششان نمي‎آيد! بايد به آن‎ها دروغ گفت!

من يقين دارم كه سر ذبيح‎الله منصوري هم چنين بلايي آمده است. يعني اولش مجبور به اين كار شده و بعدها ديگر عادتش شده و ترسش ريخته. به‎خصوص كه او زبان فرانسه مي‎دانسته و اصل مطلب را مي‎گرفته و اطلاعات فراوانش را قاطي آن مي‎كرده است. مثلا كتابي كه درباره زندگي ملاصدرا در سيصد صفحه نوشته يك مقاله چند صفحه‎اي از مرحوم هانري كربن است كه چند ده برابر شده و به اسم مؤلف بيچاره منتشر شده است. جالب اين‎كه منصوري خيال مي‎كرده هانري كربن فوت كرده و وقتي مي‎فهمد كه او براي شركت در جشن انقلاب دعوت شده است و الان در ايران است، حسابي دست و پايش را گم مي‎كند كه داستانش معروف است! حتي آدم سالم و صالحي مثل محمود كيانوش كه شاعر و نويسنده و مترجم خوبي هم هست، از چنين وسوسه‎اي در امان نمانده است.
كتاب «از پنجره تاج محل» كار خود اوست كه به اسم يك شاعر جعلي يا به اسم جعلي شاعري به نام «پراديپ اوماشانكار» چاپ كرده و اسم خودش را به‎عنوان مترجم آورده است!
در جايي فكر مي‎كنم از زبان خودش خواندم كه اين شعر مال خودش است نه اوماشانكار. جالب اين است كه مقدمه هم از زبان شانكار است و شرح حالي هم از او در كتاب هست! براي همين است كه گفتم «يك شاعر جعلي يا اسم جعلي يك شاعر» چون دقيقا نمي‎دانم انتساب شعرها به او جعلي است يا اصلا خود شاعر! به هر حال اين‎ها كه نمونه‎هاي ديگري هم دارد، نشانه يك بيماري به نام غريبه‎پسندي يا بيگانه‎ستايي است. يعني همان كه حافظ مي‎گفت: «آن‎چه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‎كرد!» و اسم كتابي از احسان نراقي هم بود در همان سال‎ها.
حتي كسي مثل دكتر شريعتي هم گاهي از اين خاصيت آدم ايراني بهره برده و بعضي از حرف‎هاي خودش را به اسم آن متفكر فرانسوي جعلي نقل كرده است. آن‎جاهايي كه مي‎گويد: به قول شاندل فيلسوف فرانسوي در واقع حرف خودش را مي‎زند. منتهي از زبان يك بيگانه! چرا؟ چون مخاطب بهتر مي‎پذيرد. مي‎دانيد كه شاندل در زبان فرانسه به معني شمع است و شمع تخلص شعري شريعتي است. شاندل فيلسوف فرانسوي يعني خودش ، فرانسه چنين كسي ندارد! همين چند روز پيش دوست شاعري كه دكتراي مديريت مي‎خواند، تعريف مي‎كرد كه جايي براي سخنراني در جمعي از مديران فني و صنعتي دعوت شده بودم و يادم رفته بود منابع سخنراني‎ام همراهم نبود. ديدم هرچه از تجربه‎هاي خودم حرف مي‎زنم تحويل نمي‎گيرند. ناچار همان‎جا چند اسم الكي خارجي ساختم و حرف‎هاي تجربي خودم را در باب مديريت به اسم آن‎ها نقل كردم! چنان شوري در مخاطبان تحصيل‎كرده پديد آمد كه تعجب كردم. داستان خودباختگي ما به‎خصوص در قشرهاي به‎ظاهر درس‎خوانده و تحصيل‎كرده امروزي – داستان شگفتي است.

براي همين است كه بسياري از جنس‎هاي ايراني را در بازارهاي خودمان با مارك‎هاي خارجي مي‎فروشند! در اين‎باره خاطرات متعددي دارم كه اگر باعث طولاني‎ شدن بحث نمي‎شد مي‎گفتم. در ميان آثار شبه روشنفكران و روشنفكران ما هم از اين كارها كم نيست

منبع: جهان نیوز > فرهنگ و هنر

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: