جای خالی سياستگذاری ترجمه


تاملي بر وضعيت ترجمه متون تخصصي درايران
شناخت ناشناخته ها و فهم جهان بيني هاي ديگر همواره بشر را تشنه خود نگه داشته است. اينكه در آن طرف مرزهاي فكري چه مي گذرد و در سرزمين هاي ديگر چه مي گويند، ديگران عالم را چطور به تصور و فهم درمي آورند و آنان چه دركي از «حقيقت» دارند از نخستين انگيزه هايي بود كه بشر را به سمت يادگيري زبان مردمان ديگر براي «فهم ديگري» پيش برد. به اين اعتبار طلب فهم ديگري و شناخت حقيقت از زبان ديگري بود كه ما را به «فن ترجمه» سوق داد.

دست كم گرفتن «فن ترجمه» و ناديده گرفتن تخصص در امر ترجمه قطعاً جغرافياي فكري يك جامعه و فضاي علمي – آكادميك يك سرزمين را مي تواند در معرض آسيب هاي جدي قرار دهد.
گاهي در حوزه هاي تخصصي اي مثل فلسفه و آن هم فلسفه غرب تعداد آثار ترجمه شده به ميزان قابل توجهي بالامي رود اما كاش مي شد اين افزايش ترجمه را به فال نيك گرفت و گامي مثبت برشمرد(!) بي شك اين افزايش تعداد و تيراژ كتب فلسفه غرب نشان از طلبي است كه در جامعه انديشه اي ما براي شناخت آثار و افكار برون مرزها وجود دارد؛ طلب شناخت «فهم ديگري» و طلب درك «هستي شناسي ديگري».
اما هميشه طلب مخاطب و رونق يافتن بازار تقاضا، سودجويان و بازاريان را وسوسه مي كند فارغ از اينكه «انديشه» قابل معامله نيست و اگر اين سودجويي در بازار نشر و فكر ريشه دواند به تدريج مي تواند «توليد فكر» در يك جامعه را تحت الشعاع قرار دهد و توليد فكر بومي را عقيم و متفكران و نخبگان جامعه فكري را سست و بي انگيزه كند و از سوي ديگر متفكرنمايان را در «بورس» توليدات فكري قرار دهد.
استاد ايراني تبار فلسفه دانشگاه سوربن نقل مي كرد كه سال ها پيش در يكي از جلسات «نقد و ارزيابي و معرفي افكار ژاك دريدا در ايران» شركت كرده بودم. يكي از مهمانان جلسه علت حضورم را پرسيد. گفتم دريدايي كه شما مي شناسيد با آن فيلسوف پست مدرن فرانسوي كه من مي شناسم بسيار متفاوت است. امروز آمده ام «دريداي ايران» را بشناسم(!)
اين نقل قول گواهي است بر اين مدعا كه گاهي افكار و آثار متفكران غربي از طريق ترجمه هاي سطحي و نادرست به قدري غيرواقعي و چنان دور از اصل به فارسي زبانان منتقل مي شود كه واقعاً به قول آن استاد مي توان گفت كپي اي از آن انديشمند جدا از اصل در ايران شكل مي گيرد. فهم و درك فلسفه غرب شايد جذاب باشد اما بايد ديد اين شناخت از چه كانال و با چه واسطه گراني حاصل مي شود. متاسفانه گاهي شناخت ما در گرو مترجمان تازه كاري است كه تنها زبان خارجي را طي سه يا چهارسال در دانشگاه آموخته اند و بدون داشتن اطلاعات تخصصي در زمينه فلسفه يا فيلسوفي خاص و با تشويق برخي از ناشران، يك كتاب فلسفي تخصصي را براي ترجمه دست مي گيرند و اگر بسيار تلاش كنند در نهايت احتمالاً تنها واژگان كتاب را رمزگرداني كرده اند.
در حالي كه مي دانيم هر كس كه زباني خارجي مي داند مترجم نيست و كار مترجم را نبايد تا رمزگرداني كلمات و جملات فروكاست. آنچه در كار ترجمه تخصصي اتفاق مي افتد كدگرداني مفاهيم و خلق مفاهيم و آفرينش چارچوب هاي مفهومي معادل در زبان مقصد است و اين سطح از كار ترجمه قطعاً خارج از توان زبان دانان صرف است و يك ترجمه مطلوب تنها از يك فرد متبحر و آشنا به مفاهيم تخصصي و سبك نگارش نويسنده انتظار مي رود.
امروزه چنددرصد از كتاب هايي كه در حوزه فلسفه ترجمه مي شوند به قلم مترجميني متخصص و متبحر به جامه پارسي آراسته شده اند؟ به دور از هرگونه بدبيني و به گواهي اهالي فكر و اصحاب نظر شمار ترجمه «كتاب هاي سوپرماركتي» و دسته چندم و سطحي تا ميزان قابل توجهي بالااست و اين امر براي يك جامعه فكري آسيبي جدي به شمار مي رود چرا كه معدودي از مخاطبان چنين آثاري ممكن است به نامناسب بودن ترجمه و غيراصيل بودن اثر پي ببرند و از خواندن چنين اثري منصرف شوند اما اكثر مخاطبان ناآشنا و تازه كار فلسفه ممكن است با همين آثار دسته چندم فلسفه ورزي را آغاز كنند(!)
از همين روست كه مي بينيم آثار يك انديشمند غربي هنوز به جامه پارسي درنيامده و مخاطب فارس زبان حتي يك خط از آثار آن متفكر را نخوانده و نمي شناسد ولي به تعداد بي شماري، درآمد و شرح و تفسير و تاويل آثار آن متفكر به قلم نويسندگان درجه چندم غربي به زبان فارسي ترجمه مي شود و بر همين مبنا جلسات نقد و بررسي براي اين آثار دسته چندم با حضور اساتيد برگزار مي شود و رسانه ها هم براي اين كه از اين قافله «انديشه سازي»(!) عقب نمانند در تبليغ و ترويج اين آثار با هم به رقابت مي پردازند.
براي اين كه آثار و افكار يك متفكر از خلال آثار غيرمعتبر و غيراصيل به مخاطب فارسي زبان منتقل نشود چه مي توان كرد؟ قطعاً در هر جامعه اي چنين آثاري توليد مي شود و نشر پيدا مي كند و به مخاطب عرضه مي شود و جلوگيري از آن اجتناب ناپذير است اما بي شك با سياستگذاري هاي فرهنگي و با حمايت هاي مستقيم و غيرمستقيم نهادهاي مرتبت مي توان اين جريان را به حاشيه راند و از قوت آن در عرصه فكري كشور كاست.
بدين منظور تاسيس يك «نهاد مديريت ترجمه» براي سياستگذاري و ساماندهي ترجمه آثار تخصصي، ضروري به نظر مي رسد تا با حمايت مالي و معنوي موسسات، پژوهشگاه ها و ناشران و استفاده از متخصصان زبان دان و اساتيد حوزه هاي مختلف و البته مترجمان تازه كاري كه زيرنظر مترجمان كارآزموده، كار حرفه اي را ياد مي گيرند و بعد با اعمال ويراستاري تخصصي ، مي توان فضاي توليدات فكري از نوع ترجمه اي را سامان بخشيد و تا حد ممكن ترجمه كتاب هاي سوپرماركتي را از متن بازار نشر به حاشيه راند.
بي شك اگر فضاي فكري كشور با انديشه هايي هرچه اصيل تر تغذيه شود اثرش را در توليد فكر بومي هم خواهد گذاشت.
از انصاف دور است اگر حمايت ها و سياستگذاري هايي كه هم اكنون انجام مي شود را ناديده گرفت و چشم بر كارهاي پرمحتوا و ارزشمند مترجمان متبحر و حرفه اي كه با وسواس و خوشفكري آثار اصيل و منابع اصلي را به جامعه فكري فارسي زبانان عرضه مي كنند، بست اما براي سرعت گرفتن چنين روندي و مورد حمايت قرار گرفتن مترجماني حرفه اي و تخصصي لزوم يك نهاد فرهنگي براي سياستگذاري و حمايت ترجمه آثار دسته اول لازم به نظر مي رسد تا فضاي فكري جامعه را از توليد آثار غيراصيل و «سوپرماركتي» مصون نگاه دارد.

روزنامه ايران، شماره 4618 به تاريخ 14/7/89، صفحه 22 (انديشه)

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: