بایگانیِ نوامبر, 2010

ترجمۀ اشعار آدونیس


در حقیقت این رویکرد خاص آدونیس است که شعر او را به گونه ای کرده است که شاید بتوان گفت در ترجمه ما را دچار مشکل می کند، زیرا او تعقید لفظی ندارد، بلکه پیچیدگی مفهومی دارد که در گذشته نمی توان معنای آن را یافت. به همین سبب واژه به عنوان دال، آن مدلول های ذهنی ما را که در حافظۀ ادبی ما وجود دارد، ادا نمی کند، بنابراین این حالت رمندگی به مخاطب غیرحرفه ای دست می دهد و واژه ها حالتی ناآشنا و غیرمتجانس جلو می کنند. مثلاً به این قطعه توجه کنید:

ادامهٔ مطلب »

هر power-ی که قدرت نداره


«جورج برنارد شاو، نمایشنامه نویس سبک کمیک، منتقد ادبی و مبلغ سوسیالیستِ ایرلندی تبار است که از او به عنوان قدرتمندترین نمایشنامه نویس انگلیسی زبان پس از شکسپیر یاد می کنند.» (دانستنیهای همشهری، ش 9، مرداد 89).

قدرتمندترین نمایشنامه نویس باید برگردان the most powerful playwright باشد. از خود واژۀ قدرت می توان برای توصیف و تعریف توانایی غیرجسمانی استفاده کرد، ولی وقتی این واژه با پسوند -مند ترکیب می شود و تشکیل صفت قدرتمند را می دهد، دیگر کاربرد آن برای توصیف هنر و توانایی غیرجسمانی بی سلیقگی است. به ویژه آن که کلمات دیگری برای جایگزین داریم که بسیار رساتر و بهتر معنا را می رسانند. در این مورد خاص، می توان از معادل اثرگذار / تأثیرگذار / توانمند استفاده کرد و استاد شاو را تأثیرگذارترین نمایشنامه نویس نامید، و یا  توانمندترین نمایشنامه نویس.

powerful یکی از صفت های پرکاربرد و تقریباً همه-جایی در زبان انگلیسی است که با قدرت خود معناهای زیادی را بلعیده است. برای همین، وقتی می

خواهد وارد زبان فارسی شود باید اندکی تأمل و، پیش از هرچیز، کشف معنا کرد. تفاوت بین مترجم معمولی و حرفه ای داشتن ظرافت در انتخاب برابرنهادۀ هماهنگ و همایند است.

نگاهی به عکس رو-به-رو بیندازید. به این چهرۀ لاغر و تکیده می آید که قدرتمند باشد؟!

جالب است که در همان مطلب کوتاهی که مجلۀ دانستنیها در مورد برنارد شاو دارد، تأکید بر همین «لاغری مفرطش» است. می گویند، «شاو به قدری لاغر بود که روزی در یک مهمانی مرد خیلی چاقی سراغش رفت و گفت: «آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی آمده است.» برنارد شاو هم که حاضرجواب بود، سریع پاسخ داد: «بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!»»

خانۀ جدید


سلام

به خانۀ جدید خوش آمدید. خانۀ قبلی کوچیک بود و تنگ. دستت رو دراز می کردی به یه جایی بر می خورد. پات رو دراز می کردی، صاحب خونه می گفت پاتو از گلیمت درازتر نکن. و بعد تنبیه می کرد. ولی در کل، ما ازش بدی ندیدیم جز کمبود امکانات.

گفتم: بریم یه جای باکلاس تر و باامکانات تر.

گفتند: وردپرس.

گفتم: هرچه قسمت باشد.

دعا کنید وضع مان بهتر شود و بریم بالای شهر یه چهاردیواری توی یکی از محله های دات کام یا دات آی آر بخریم. اجاره نشینی هم مشکلات خاص خودش رو داره.

——————

البته وب نوشت زبان و ترجمه همچنان هماهنگ و همزمان با این جا به روز می شود.