یک متن و دو مسئله و شش مترجم


در ایام نمایشگاه کتاب فرصتی دست داد تا چند باری به نمایشگاه بروم و یک بار هم با دوستی به ساختمان پخش کتاب گسترش سر بزنیم. گسترش یکی از بزرگ ترین و قوی ترین پخشی های ایران است. به واسطۀ آشنایی و ارتباطی که دوست ام با مسئولان و رئیس پخش، آقای کاظم علمی، داشت، به ما اجازه داده می شد تا به بایگانی کتاب ها رفته و کتاب های مورد نظر خود را انتخاب کرده و با تخفیف 25 تا 30 درصد بخریم. در میان قفسه های تو-در-توی کتاب چشم ام به چند کتاب قدرت، تألیف راندا بِرن، افتاد. اگر خاطرتان باشد پیش تر در مطلبی با عنوان گیر ارشاد، خلاقیت ناشر، خندۀ مترجم در مورد ترجمۀ این کتاب نوشته بودم.

بایگانی پخش گسترش بهترین جا و مناسب ترین فرصت بود تا دو مشکلی را که حین ترجمه با آن ها مواجه شده بودم در ترجمه های فوق جستجو و با یکدیگر مقایسه کنم. اولین مشکل عمده مربوط به شعری از حافظ می شد. نویسنده در جای جای کتاب خود از بزرگان ادب و مذهبِ سرتاسر جهان نقل قول هایی کرده است. یکی از این نقل قول ها مربوط به حضرت حافظ می شد؛ ترجمۀ انگلیسی یکی از بیت های حافظ:

Even after all this time
The Sun never says to the Earth
«You owe me»
Look what happens
With a love like that
It lights the whole sky!

شروع به جستجوی این ترجمه در دیوان حافظ کردم. آخر می بایست اصل شعر را به زبان فارسی آورد، نه ترجمه اش را! کلمات کلیدی بیت را در نرم افزار گنجور وارد کردم که شاید به بیت اصلی دست یابم. بی ثمر بود. از چندتن از دوستان باسواد یاری خواستم. پاسخی نگرفتم و بیت یافت نشد. تا این که به کمک یکی از دوستان به وب نوشت شهربَراز راهنمایی شدم. می توانید کل ماجرا را آن جا بخوانید.

من هم که دیدم چاره ای ندارم، ترجمه ای از این شعرِ منسوب به حافظ کردم و در پاورقی آوردم که «منسوب به حافظ! این شعر به احتمال زیاد برگرفته از کتاب The Gift: Poems by Hafez the Great Sufi Master ترجمه­ی Daniel Ladinsky است که متأسفانه به­غلط به حافظ نسبت داده شده است. جستجوی مترجم برای یافتن شعری با این مضمون در دیوان خواجه بی­نتیجه بود.»

برایم جالب بود که بدانم مترجمان دیگر چطور با این معضل کنار آمده اند. در پنج کتابی که من مقایسه کردم، دو مترجم (شبنم سعادت، نشر افراز و سیما فرجی، نسل نواندیش) این شعر از حافظ را جایگزین کرده بودند:

در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

پُر پیدا ست که ربطی به متن انگلیسی ندارد.

آقای قراچه داغی، نشر ایرانبان، هم به نثر ترجمه کرده، البته بدون دادن توضیح! مترجم چهارمی و پنجمی هم به نثر ترجمیده بودند.

مسئلۀ دوم مربوط به جناب سگ می شد. در مطلب گیر ارشاد، خلاقیت ناشر، خندۀ مترجم گفتم که ارشاد به این واژۀ منحوس گیر داده بود و دستور اکید داده بود که این جانور را باید در تمام کتاب حذف یا با یک حیوان دیگر جایگزین کرد. ببینیم پنج مترجم ما چه کار کردند.

فاطمه امینی، نشر کتابیار، به جای سگ از گربه استفاده کرده. گزینۀ بسیار مناسبی است. ولی این سؤال پیش می آید که ارشاد با چه منطقی به سگ گیر داده و گربه را مجاز دانسته؟!!! سیما فرجی، نسل نواندیش، به جای سگ پرندۀ خانگی گذاشته. کمی بامزه شده بود. پرندۀ خانگی را در این متن بگذارید. جالب است که سیما فرجی این قسمت را طوری دست کاری نکرده که تصویرسازی آن صحنه با پرندۀ خانگی جور درآید. صرفاً به جای سگ پرندۀ خانگی گذاشته. و همین من را به شک می اندازد (پی نوشت را بخوانید*).

گیسو ناصری، نشر مرز فکر، این بخش را به کل حذف کرده. همین طور شبنم سعادت، نشر افراز، و قراچه داغی**، نشر ایران بان.

من خودم به جای سگ حیوان دست آموز گذاشتم که کمترین دخالت را در تعیین شخصیت (!) حیوان مفقود داشته باشم. ولی اگر می دانستم ارشاد به گربه کاری نداره، قطعاً گربه را انتخاب می کردم.

 *  *  *

پی نوشت: * یک واقعیت را نباید از نظر دور داشت. اکثر کتاب های این چنینی که بازار داغی دارند و ناشرها سود خوبی از قِبَل آن ها به جیب می زنند، با سرعت هر چه تمام تر ترجمه و چاپ می شوند. (در این مورد خاص، دیر مجوز دادن ارشاد، باعث شد که سرعت ناشرها گرفته شود. ولی گزینشی عمل کردن ارشاد و به برخی مجوز دادن و به بعضی ندادن، باعث شد که چند ناشر پیش قدم شده و بیش تر فروش کنند!) اکثراً هم ناشران حق ترجمۀ این گونه کتاب ها را می خرند و با پرداخت مبلغ بسیار ناچیزی به مترجم تمام حقوق مادی و معنوی آن را از آنِ خود می کنند. و وقتی کتاب به مشکلی این چنینی برمی خورد که نیاز به اصلاح داشته باشد، ناشر دیگر زحمت نمی دهد که مزاحم مترجم شود، خودش با ذوق و ابتکار سرشار خود دست به ترجمه برده و گند خودش را می زند. این که در این نمونۀ خاص جایی بخشی از متن حذف شده یا به جای فلان واژه از فلان حیوان استفاده شده، عیب آن صد در صد متوجه مترجم نیست. چه بسا ناشر عامل اصلی باشد، که حدس بنده هم همین است. ولی در مورد ترجمۀ شعر منسوب به حافظ، این مترجم است که باید دقت بیشتری به خرج می داد.

** از آقای قراچه داغی که مترجم نام آشنا و باتجربه و خوش قلمی هستند انتظار بیش تری می رفت که در این دو مورد راه حل بهتری اتخاذ کنند.

Advertisements

13 دیدگاه»

  شبنم wrote @

آقای معتمدی عزیز. در مورد شعر باید عرض کنم این شعر جعلی و منسوب به حافظ است پس مترجم دو راه دارد یا باید شعر را ترجمه کند به نثر یا به نظم و پانوشت بدهد که چه و چه. یا ابتکار عمل را به دست بگیرد و شعری با همین مضمون پیدا کند که بنده راه دوم را انتخاب کردم با توجه به مضمون بحث و عشق و سایر مسائل ترجیح دادم شعری از حافظ را بگذارم نه شعری قرضی و جعلی. در این یک مورد خاص که نویسنده ناآگاه بوده به عنوان مترجم می‌پذیرم تا اصلاحش کنم.
در مورد حقوق مادی و معنوی و بحث دوم، ارشاد کم‌لطفی کرد چون اولین ترجمه را بنده انجام دادم (می‌توانم به طور قاطع بگویم اولین کسی بودم که کتاب به دستم رسید چون همان روز انتشار از کتابفروشی تهیه کردم.) ولی ارشاد مجوز چند کتاب را با هم داد، ناشر هم چون نمی‌خواست وقت بیشتری را از دست بدهد ترجیح داد کل بخش را حذف کند و ریسک گذاشتن حیوان دیگر را نپذیرفت، با توجه به مسائل پیش آمده برای بنده هم دیگر اهمیت چندانی نداشت و عجله ایشان را درک می‌کردم. نتیجه این‌که بنده توبه‌کار شدم که در این زمینه کتابی ترجمه کنم و این حوزه را به بقیه واگذار می‌کنم تا همچنان ده‌ها ترجمه از یک کتاب بدهند.

  علی wrote @

سلام

چه جالب، من نمی دانستم یکی از مترجم ها شما هستید!
در مورد شعر حافظ، متوجه جملۀ آخرتان نشدم! نوشته اید که «می پذیرم تا اصلاح اش کنم» منظورتان از اصلاح چیست؟ چون در چند جملۀ قبل تر گفته اید ترجیح دادید «شعری از حافظ» بیاورید «نه شعری قرضی و جعلی».

ارشاد که کلاً اهل سنگ انداختن است، تا اهل لطف. حالا خوبه که مجوز شما همان سری اول آمد، مجوز ناشر بنده که همین یکی دو ماه پیش آمد، یعنی سال 90!

ببینید، این رقابت در همۀ ناشران وجود دارد، فرقی نمی کند کتاب های روانشناسی عمومی باشد، یا رمان و ادبیات. مادامی که قانون حق نشر اجرا و اعمال نشه، وضعیت همینه. اکثر ناشرها، اگر ببینند که در زمینۀ کاری شان فلان کتاب خوب فروش می کنه، فرصت را بیش تر از این از دست نمی دهند و دست به ترجمه اش می زنند. ناشرهای معتبر هم همین طور اند.

  دربارۀ ترجمه wrote @

سلام

در مورد مطلب شبنم خانم و موضوع توبه باید به نقل از حافظ عرض کنم:

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
ولی کرشمه ساقی نمی​کند تقصیر

(البته این واقعاً از حافظ بود!)

و کلاً مطلب گربه نامه مطلب جالبی بود. خسته نباشید.
فقط در مورد توصیفتان از آقای قراچه داغی با شما موافق نیستم. مترجمان نام آشنا و پرکار لزوماً مترجمان خوبی نیستند. بد نیست به ترجمۀ کتاب معروف راز نظری بیفکنید متوجه منظور من خواهید شد. در مورد ایشان همچنین صفت دیگری قابل تقدیر است و آن اینکه ایشان باید بعد زمان را در نوردیده باشند چون انسان خاکی، در 24 ساعت شبانه روز توانایی این همه ترجمه را ندارد.

ارادتمند
سید

  علی wrote @

سلام بر همراه همیشگی

در مورد آقای قراچه داغی، من نخواستم که ریز شوم، چون مربوط به بحث ما نبود. کاملاً با شما هم عقیده ام! تعداد عنوان های ترجمه های ایشان فراتر از محدودیت زمانی «انسان خاکی» است. ترجمه های قبل تر ایشان بهتر و قابل قبول بود، ولی در این چند سال اخیر چنان موتور ترجمۀ ایشان به کار افتاده که من شک کردم آیا این همه ترجمه کار یک نفر است؟ طبیعتاً، با این اوصاف، عنصر کیفیت دیگر محلی از اعراب ندارد.

علی

  شبنم wrote @

دوست و هم رشته ای عزیز، من مدت‌هاست توی لیست ایمیل‌تون هستم. ببینید حافظ از مفاخر ماست و من فارسی زبان بیشتر با حافظ آشنا هستم تا راندا برن. ایشون به زعم خودشون خواستند شعری از حافظ با مضمون عشق بیاورند اما شعری جعلی بوده پس من این حق رو برای خودم قائلم که اصلاحش کنم و یک شعر مشابه از حافظ بیارم که با مضمون کلی هم هماهنگ باشه. توی متن انگلیسی کلمه خورشید، عشق، و فلک و روشنایی آورده شده پس من هم شعری رو پیدا کردم که عناصر مشابه داشته باشه یعنی پرتو، عشق، عالم و آتش.
ما به عنوان مترجم زبان فارسی که در مقایسه با زبان انگلیسی زبان اقلیت هست اعتماد به نفس کافی رو نداریم و جرأت نمی‌کنیم دست به متن ببریم ولو این‌که شعری منتسب به حافظ باشه حاضریم پانوشت بدیم ولی استغفرالله به حریم نویسنده که اشتباه هم کرده تجاوز نشه اما شما فیتزجرالد رو ببینید چه آزادانه دست توی اشعار خیام برده و به زعم خودش ادبیات خیام رو به کمال رسونده البته این برمی‌گرده به مبحث قدرت که از حوصله‌ی نظرات این وبلاگ خارج هست
در مورد پرکاری و اسم و رسم با دوستمون موافق هستم ترجمه زیاد و شناخته بودن نام دلیل بر کیفیت ترجمه نیست اما متأسفانه اسم در انتخاب ترجمه روی مخاطب بیشتر تأثیر داره بارها دیده‌ام به طور مشخص ترجمه غلط داره (بحث روان‌تر بودن و فارسی‌تر بودن نیست) و همه به خاطر اسم مترجم از اشتباهات فاحش چشم‌پوشی می‌کنند.
امیدوارم ایران هم به قانون حق چاپ‌و‌نشر احترام بگذاره تا از این گذر اجحاف کمتری در حق مترجم نویسنده و مخاطب بشه.

  علی wrote @

خانم سعادت عزیز، از توضیحات تان بسیار ممنونم.
1) نظرگاه شما قابل دفاع است و به آن احترام می گذارم. در موردم خودم، دیدگاهی متفاوت در این مورد خاص دارم. من، در کل، «سعی ام» بر آن است که به نویسنده وفادار باشم، حالا هرچه که گفته باشد. به نظرم با پاورقی دادن و توضیح در مورد اشتباه نویسنده، روشنگری کرده ایم و اطلاعات بیشتری به خواننده داده ایم. تأکید می کنم که من با نظر کلی شما مخالفتی ندارم، به ویژه آن که، سعی شما بر آن بوده که پیام نویسنده را به زبان شعر اصلی حافظ برسانید. ولی به نظرم، در این مورد خاص، موفق عمل نکرده اید؛ شعر انتخابی شما رساننده پیام اصلی مورد نظر راندا برن نیست. نویسنده، در بندهای پیشین، از عشق ورزی و تأثیر آن در زندگی می گوید. شعر جعلی منسوب به حافظ هم رساننده-ی مضمون عشق ورزی ِ بی محنت است. این دو منظور را نمی توان از شعر انتخابی شما حاصل کرد!

2) به نظرم، در این جا، نداشتن اعتماد به نفس کافی و تجاوز ن/کردن به حریم نویسنده مطرح نیست. اگر هم صحبت از نترسیدن از مقام نویسنده باشد، همین که در پاورقی به اشتباه نویسنده (یا جعل کاری مترجم ِ شعرهای حافظ) اشاره شود، به نوعی، منکر ترس یا جرأت نداشتن مترجم است!

3) قضیه-ی ترجمه-ی فیتزجرالد از رباعیات خیام با بحث ما در مورد یک بیت جعلی فرق می کند. آن جا مترجم می رود که شعری که موجود است و پدر و مادر دارد را، با سبک و روش ترجمه-ی خاص خود، به زبانی دیگر برگرداند. ولی در مورد مبحث ما، صحبت از بیت جعلی ِ ناموجودی است که مترجم ِ گستاخی آن را صد در صد از تخیل خود آفریده و به حافظ نسبت داده. بهتر آن است که این گستاخی را با آوردن بیتی از حافظ بپوشانیم، یا با دادن پاورقی دست مترجم گستاخ را رو کنیم؟

4) با نظرتان در مورد اسم-بازی و غلط های فاحش و نه چندان کم در ترجمه های مترجمان اسم-در-کرده موافق ام. گه گاهی به ترجمه های این چندساله-ی آقای قراچه داغی انداخته و، حتا یک بار، با دوستی نشستیم و یکی از ترجمه های اخیر ایشان را بررسی کوتاهی کردیم. نتیجه گیری شخصی ما این بود که این کتاب و چندین کتاب دیگر را یکی دیگه خام ترجمه کرده و به اسم قراچه داغی چاپ شده.

  دنیای بهتر wrote @

سلام و خسته نباشید از اینهمه بحث!

فقط یک سوال : چه اصراری است وقتی چند ترجمه از یک کتاب موجود است، مترجمان دیگر وقت بگذارند و کار انجام شده را دو باره و گاهن چند باره ترجمه کنند!

  علی wrote @

سلام دنیای بهتر
خیلی خوش آمدین و ممنون

در پاسخ به سؤال شما باید بگم که، در این مورد خاص، تقریباً تمام ترجمه ها در یک دوره-ی معینی انجام شده و به دست ناشرها سپرده شده. همان طور که قبلاً هم گفتم، بر سر این کتاب رقابت خاص و شدیدی بین ناشران وجود داشت. علت در این جا، صرفاً انگیزه-ی مالی ناشر (و شاید مترجمان) بوده. در مورد خودم که عمده دلیل من مبلغی بود که ناشر پیشنهاد کرد. برای این طور کتابی بد نبود. و در درجه-ی دوم، موضوع و محتوای این کتاب را دوست داشتم.

  محمد رضا محمدی wrote @

سلام دوست عزيز من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم بسيار پر محتوا است و معلومه که بازديد کنندگان خاص خودتونو داريد. من خواهشی داشتم اگر ممکنه فرق بين بوسيله و توسط در ترجمه را توضيح بدين

  علی wrote @

سلام دوست من
خیلی خوش آمدین

در واقع، این دو کلمه مترادف هستند و تفاوت چندانی با هم ندارند، مگر در مواردی که یکی بر دیگری مرجح است. مثلاً، وقتی صحبت از دستگاه یا ماشین است، بهتر است از «به وسیلۀ» استفاده شود.

نکتۀ اصلی در این جا، موارد و شیوۀ استفادۀ درست از این دو کلمه در ترجمه
است، که توصیه می کنم، اگر تا به حال این دو مقاله را نخوانده اید، حتماً بخوانید:

> ابوالحسن نجفی، دربارۀ زبان فارسی: «گلدان توسط بچه شکسته شد»، نشر دانش (برگزیدۀ مقاله های نشر دانش، ص 141)
یا همین مقاله را در کتاب «غلط ننویسیم» استاد نجفی (ص 120) بخوانید.

> غلامحسین یوسفی، دربارۀ زبان فارسی: «فعل معلوم به جای فعل مجهول»، نشر دانش (برگزیدۀ مقاله های نشر دانش، ص 146)

پیروز باشید

  محمد رضا محمدی wrote @

ممنون از راهنماييتون واقعن لطف کردين

  دربارۀ ترجمه wrote @

سلام

با عرض تشکر
شما فرموده اید: حتا یک بار، با دوستی نشستیم و یکی از ترجمه های اخیر ایشان را بررسی کوتاهی کردیم…
سوال من این است: برای نمونه یکی (فقط یکی) از ترجمه های قابل دفاع ایشان را در حوزۀ روانشناسی نام ببرید. و اگر نتوانستید باید بگویید ترجمه های ایشان حتا از گذشته هم بدتر شده است.
بعضی از ترجمه های ایشان را که من دیده ام «خواندنی و نسبتاً روان» است ولی چون رشتۀ تحصیلی ایشان از اول آن نبوده که در باره اش ترجمه می کرده اند بعید است که مثالی از ترجمۀ «درست» در همۀ دویست و اندی آثار ایشان (اگر کنتور ویکیپدیا درست کار کرده باشد) یافت شود. و اگر یافت شود شاید آن را به کس دیگری سپرده اند که ترجمه کند.

ارادتمند
سید

  علی wrote @

من کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ایشان را خوانده ام. ترجمه اش روان است. ولی میزان وفاداری اش به متن را نمی دانم.
کتابی هم که اخیراً از ایشان به همراهم دوستم بررسی کردیم از سری کتاب های برایان تریسی بود. باید گفت نثر ترجمه ها خام و خمیر بود.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: