بایگانیِ زبان فارسی

Catering


برای catering در فرهنگ پویا «تدارک غذا» آورده اند. این معادل را روی تابلوی خیلی از غذاپزی ها دیده ام. «تهیۀ غذا» هم دیده ام. فرهنگستان برای این واژه معادل «پذیرایی» گذاشته است، البته برای حوزۀ حمل و نقل هوایی. اما catering یک معنی دیگری که در فارسی داره نوعی غذاپزی است که صرفاً غذا درست می کند و سرویس پذیرایی نداره؛ میز و صندلی نداره که بشینی و همان جا غذا را بخوری. غذا در ظرف یک بار مصرف به مشتری تحویل می شود. معادلی که اخیراً برای این کارکرد catering دیدم و نشان از خلاقیت داشت غذای «بگیر و ببر» بود. ولی معادل سراست تر، رساتر، و خوش ساخت تر از این ها را در شیراز دیدم که فراوان هم استفاده شده بود: غذای بیرون بر. بین دوستان شیرازی هم که مطرح کردم، دیدم که برای آن ها هم جا افتاده و این نوع تدارک غذا را «بیرون بر» می نامند. به نظر می رسد این معادل که زادۀ خلاقیت مردم (صاحبان واقعی زبان) است جای خودش را در زبان شیرازی ها باز کرده. از شهرستان های دیگر خبر ندارم، ولی نشنیده ام و ندیده ام که معادل واحدی برای catering استفاده بشه.

یک متن و دو مسئله و شش مترجم


در ایام نمایشگاه کتاب فرصتی دست داد تا چند باری به نمایشگاه بروم و یک بار هم با دوستی به ساختمان پخش کتاب گسترش سر بزنیم. گسترش یکی از بزرگ ترین و قوی ترین پخشی های ایران است. به واسطۀ آشنایی و ارتباطی که دوست ام با مسئولان و رئیس پخش، آقای کاظم علمی، داشت، به ما اجازه داده می شد تا به بایگانی کتاب ها رفته و کتاب های مورد نظر خود را انتخاب کرده و با تخفیف 25 تا 30 درصد بخریم. در میان قفسه های تو-در-توی کتاب چشم ام به چند کتاب قدرت، تألیف راندا بِرن، افتاد. اگر خاطرتان باشد پیش تر در مطلبی با عنوان گیر ارشاد، خلاقیت ناشر، خندۀ مترجم در مورد ترجمۀ این کتاب نوشته بودم.

ادامهٔ مطلب »

حشو


اصرار «فرهادی» در به چالش کشیدن پارادوکس‌های تنیده شده در عادت‌های فرهنگی بورژوازی، در پی ترسیم پاشنه‌ی آشیلی آسیب‌پذیر است که از زیر زرق و برق رفتارهای این طبقه، خود را نشان می‌دهد. (آگاه فیلم)

از


کابرد تازۀ «از»

خلجی در شهر قم از خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. (ویکی پدیا)

خیلی ساده می توانستند بنویسند، خلجی در شهر قم و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. یا به جای واو از ویرگول استفاده کنند.

همنشینی (Collocation)


حکیم مهر –  پنجم شهریور ماه به مناسبت میلاد بابرکت جناب زکریای رازی در کشورمان به نام «روز داروساز» نامگذاری شده است.

متن پیام بدین شرح است :

بسم الله الرحمن الرحیم

تقارن میلاد با برکت امام حسن مجتبی علیه السلام با سالروز تولد میمون جناب زکریای رازی و روز داروساز را به فال نیک گرفته و بدینوسیله به سهم خود از تلاش‎ مستمر همه محققان دارویی کشورمان تقدیر می‏نمایم…

منبع: حکیم مهر

***

میلاد + بابرکت + جناب + زکریای رازی (!!!)

سالروز + تولد + میمون + زکریای رازی (!!!)

پرسش هایی دربارۀ زبان و ترجمه


گفت-و-گوی مهرنامه با داریوش آشوری

پرسش هایی دربارۀ زبان و ترجمه

نامفهوم


نفر بعدي وسلي اسنايدر بود که خانه اش در يکي ديگر از مناطق شيک ميلان به سرقت رفت. (منبع: فوتبال 3)

 

زبان در مقالۀ علمی


در فضای مجازی مقاله ای در موضوع آموزش ترجمه پیدا کردم و با نگاهی به منابع مورد استفادۀ نویسنده مشتاق خواندن مقاله شدم. مقاله، طبق کلیشه­های موجود، از اهمیت موضوع (آموزش ترجمه) شروع می­کند و، در پیِ آن، از مسائل و مشکلات نظام آموزشی ایران می گوید و بعد راهکارهایی پیشنهاد می دهد. از پراکنده­کاری و غیرعلمی بودن مقاله که بگذریم، به موردی اشاره می کنم که در حین خواندن مقاله دلم را زد! وقتی ما در ایران از ترجمه صحبت می کنیم، یک طرف آن زبان فارسی است. نویسنده با این که به اهمیت ترجمه اذعان دارد و با نقل قول هایی از مترجمان بزرگ و نظریه پردازان و صاحب نظران ترجمه توصیه هایی به مسئولان، سیاست گذاران، و مترجمان می کند، متأسفانه خودش در اولین گام می لنگد! سواد فارسی نویسی نویسنده ضعیف است. بارزترین مشکل ایشان استفاده از جملات طولانی است که با ضرب و زور «که»، «و»، «تا»، و «پس» به هم وصله شده اند. نتیجه این می شود که جمله بی مزه و بی رمق می شود، یا در آخر جمله دو سه فعل پشت سر هم قطار می شوند. بگذریم که در میان برخی جمله ها پرانتز باز شده و، گاه، یک جمله برای توضیح آمده طوری که در روند پردازش ذهنی خواننده اخلال ایجاد می کند. یا مشکل دیگر، فاصلۀ طولانی انداختن بین فعل های ترکیبی است، چنان که درک پیام جمله را دشوار و خواننده را مجبور می کند که به اول جمله برگشته و دوباره بخواند.

از مشخصات اصلی و اولیۀ مقالات علمی سادگی و رسایی سبک نوشتاری است. و یکی از راه های نوشتن به سبک ساده و رسا استفاده از جملات کوتاه و متوسط است، مخصوصاً در زبان فارسی که فعل در آخر جمله می آید.

اگر بخواهیم بیشتر دقیق شویم، می بینیم که نویسنده از سبک یکسان و یکدست علمی نیز در مقاله استفاده نکرده. بعضی­جاها به دنبال جملات طولانی و کشدار جملات عامیانه می آیند. یا جملاتی در متن دیده می شود که نامفهوم یا دُش­فهم هستند.

این ها به مقاله و نویسنده مربوط می شود. حالا اگر بگویم این مقاله در همایشی با موضوع آموزش ترجمه پذیرفته شده، چه می گویید؟ یعنی کیفیت مقالات ارسالی این قدر پایین بوده که چنین مقاله ای ناگزیر به انتخاب داوران به جمع برگزیده ها پیوسته؟ امیدوارم در این وانفسای کاغذ نخواهند مقالات برگزیده را کتاب بکنند!

انتخابی که سرنوشت واژه ای را از سر نوشت


«واژۀ «ملت» در گذشته های دور کاملاً جنبۀ مذهبی و معنوی داشته و در واژه-نامه های عرب و نیز قرآن مجید به معنی کیش و آیین به کار رفته است و به لحاظ ادبی و تاریخی کاربرد «ملت اسلام» در گذشته صحیح تر از «ملت ایران» یا «ملت ترک» بوده است. چراکه این واژه بیشتر معرف یک کیش بوده تا یک کشور و قومیت. در قرن 14 میلادی برای اولین بار کلمۀ «ناسیون nation» در اروپا چنان رایج شد که بُعد سیاسی و حکومتی آن بیشتر از دیگر ابعاد بود. ترک های عثمانی «ناسیون» را در عصر جدید «ملت» ترجمه کردند، بی آن که به ریشۀ مذهبی واژۀ ملت در عربی، فارسی و حتی ترکی قدیم توجه کنند. همین ترجمه توسط ایرانی ها هم تکرار شد و به تبع آن ملت از دورۀ قاجاریه مفهوم مذهبی خود را از دست داد و در ادبیات ما به جای ملت اسلام، کاربرد ملت ایران شایع و واژۀ ملت جایگزین واژه های اهلی و اهالی، رعیت و رعایا و جز این ها شد.»

ناصر تکمیل همایون، در جستجوی ایرانشهر: از زایش تاریخی ملت تا گرایش نوین ملی، مهرنامه، سال اول، آبان 1389، ش 6، ص 94

لایه های زبان


«زبان هم مانند تفکر و اندیشه لایه لایه است و هر سطح از تفکر در یک لایه از زبان اتفاق می افتد. زبان زندگی روزمره (زبان مادری) جزء لایه های اولیه و سطحی زبان است. بعضی از مترجمان فکر می کنند صحبت کردن به یک زبان یا شناخت قواعد دستوری، برابر با تسلط بر آن زبان است، در حالی که این تسلط تنها در صورتی حاصل می شود که لایه های عمقی زبان را بشناسند، از قابلیت های نهفتۀ آن مطلع باشند، و بتوانند به اعماق آن نفوذ کنند. آنان با بضاعت کم و شناخت اندک در زبان مبدأ و مقصد به سراغ متون فلسفی می روند. بازار آشفتۀ ترجمه های متون فلسفی حاصل تلاش مذبوحانۀ مترجمان فارسی زبان برای برگرداندن لایه های عمقی و ژرف زبان مبدأ به لایه های سطحی و بی بضاعت زبان مقصد است. این متن ها تفکر و زبان را به بیراهه کشانده اند. مترجم وقتی می تواند نقش خود را به عنوان نقطۀ اتصال و پل ارتباطی دو زبان درست ایفا کند که از لایه های رسوبی و فراموش شدۀ زبان مبدأ و مقصد شناخت کافی داشته باشد و آن ها را به درستی با یکدیگر هم افق کند.»

سهیلا میرشکاک، جهان در لحظۀ انزوا، ویژه نامۀ الـف، ش 5. ص 74