بایگانیِ بریده

انتخابی که سرنوشت واژه ای را از سر نوشت


«واژۀ «ملت» در گذشته های دور کاملاً جنبۀ مذهبی و معنوی داشته و در واژه-نامه های عرب و نیز قرآن مجید به معنی کیش و آیین به کار رفته است و به لحاظ ادبی و تاریخی کاربرد «ملت اسلام» در گذشته صحیح تر از «ملت ایران» یا «ملت ترک» بوده است. چراکه این واژه بیشتر معرف یک کیش بوده تا یک کشور و قومیت. در قرن 14 میلادی برای اولین بار کلمۀ «ناسیون nation» در اروپا چنان رایج شد که بُعد سیاسی و حکومتی آن بیشتر از دیگر ابعاد بود. ترک های عثمانی «ناسیون» را در عصر جدید «ملت» ترجمه کردند، بی آن که به ریشۀ مذهبی واژۀ ملت در عربی، فارسی و حتی ترکی قدیم توجه کنند. همین ترجمه توسط ایرانی ها هم تکرار شد و به تبع آن ملت از دورۀ قاجاریه مفهوم مذهبی خود را از دست داد و در ادبیات ما به جای ملت اسلام، کاربرد ملت ایران شایع و واژۀ ملت جایگزین واژه های اهلی و اهالی، رعیت و رعایا و جز این ها شد.»

ناصر تکمیل همایون، در جستجوی ایرانشهر: از زایش تاریخی ملت تا گرایش نوین ملی، مهرنامه، سال اول، آبان 1389، ش 6، ص 94

ترجمۀ اشعار آدونیس


در حقیقت این رویکرد خاص آدونیس است که شعر او را به گونه ای کرده است که شاید بتوان گفت در ترجمه ما را دچار مشکل می کند، زیرا او تعقید لفظی ندارد، بلکه پیچیدگی مفهومی دارد که در گذشته نمی توان معنای آن را یافت. به همین سبب واژه به عنوان دال، آن مدلول های ذهنی ما را که در حافظۀ ادبی ما وجود دارد، ادا نمی کند، بنابراین این حالت رمندگی به مخاطب غیرحرفه ای دست می دهد و واژه ها حالتی ناآشنا و غیرمتجانس جلو می کنند. مثلاً به این قطعه توجه کنید:

ادامهٔ مطلب »

سرمشق مترجمان


دوست دارم سرآغاز کار نقل قولی از استاد بزرگ ابوالحسن نجفی باشد:

«… میان دو نوع ترجمه، یکی ترجمۀ لفظ به لفظ و دیگری ترجمۀ آزاد، نوع دیگری نیز هست که من فقط همان را ترجمۀ امین می­دانم. برای تعریف این نوع ترجمه به سخن یکی از صاب­نظران بزرگ (روژه کایوا) استناد می­کنم که می­تواند سرمشق مترجمان قرار گیرد. البته سخن او دربارۀ ترجمۀ آثار شعری است، اما بطور کلی در مورد هر نوع ترجمه­ای صدق می­کند:

’خوب ترجمه کردن آثار شکسپیر یا پوشکین به فارسی {به جای فارسی در متن اصلی فرانسه آمده است}، یعنی نوشتن متنی که شکسپیر یا پوشکین اگر به جای امکانات زبان انگلیسی یا روسی امکانات زبان فارسی را در اختیار می­داشتند، آن را می­نوشتند. پس ترجمۀ خوب نه ترجمۀ لفظ به لفظ است و نه ترجمۀ ادیبانه (اما غیر ممکن)، بلکه عبارت است از ابداع متنی (اعم از واژگان و جمله­بندی و سبک) که نویسنده اگر زبان مادریش همان زبان مترجم می­بود، آن را می­نوشت. چنین ترجمه­ای مستلزم دانش و هوش و تخیل بسیار است و البته باید آن را کمال مطلوب ترجمه دانست. من ادعا نمی­کنم که چنین ترجمه­ای تحقق­پذیر باشد، اما می­گویم مترجم خوب کسی است که می­کوشد تا هرچه بیشتر به آن نزدیک شود.’»

ابوالحسن نجفی، «مسئلۀ امانت در ترجمه»، نشر دانش، سال سوم، شمارۀ اول (آذر و در 1361)؛ تجدید چاپ در مجموعۀ مقالات نشر دانش دربارۀ ترجمه، نشر دانشگاهی، 1365